tallchief

[ایالات متحده]/ˈtɔːltʃiːf/
[بریتانیا]/ˈtɑːltʃiːf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام خانوادگی؛ نام خانوادگی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

the tallchief

سرپرست بلند

tallchief commands

دستورات سرپرست بلند

our tallchief

سرپرست بلند ما

tallchief speaks

سرپرست بلند می‌گوید

tallchief's wisdom

حکمت سرپرست بلند

respect tallchief

سرپرست بلند را احترام بگذارید

tallchief council

شورای سرپرست بلند

great tallchief

سرپرست بلند بزرگ

tallchief decisions

تصمیمات سرپرست بلند

جملات نمونه

the tallchief addressed his tribe at dawn.

تالچیف در صبح به قبیله‌اش سخن گفت.

tallchief wisdom is passed down through generations.

حکمت تالچیف از نسل به نسل منتقل می‌شود.

the tallchief wore ceremonial feathers during the festival.

تالچیف در طول جشن‌جشن، پرندگان آیینی را پوشید.

tallchief leadership guided the community through difficult times.

رهبری تالچیف جامعه را در زمان‌های دشوار هدایت کرد.

the young warrior aspired to become tallchief one day.

جنگجو جوان یک روز می‌خواست تالچیف شود.

tallchief traditions date back centuries in this land.

سنت‌های تالچیف در این زمین به قرون پیش بازمی‌گردد.

the tallchief made an important decision about the migration.

تالچیف درباره‌ی مهاجرت یک تصمیم مهم گرفت.

tallchief stories are told around the fire at night.

داستان‌های تالچیف در شب‌های گرم در اطراف آتش روایت می‌شود.

the tallchief blessed the annual harvest ceremony.

تالچیف مراسم جمع‌آوری سالانه را مبارک گوید.

tallchief legacy endures among the people today.

ارث تالچیف امروزه در میان مردم پایدار است.

the tallchief met with neighboring leaders to discuss peace.

تالچیف با رهبران همسایه‌اش برای بحث صلح ملاقات کرد.

tallchief courage inspired the warriors to fight bravely.

شجاعت تالچیف جنگجویان را به جنگ شجاعانه تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید