tarradiddles

[ایالات متحده]/ˈtær.əˌdɪd.əl/
[بریتانیا]/ˈtær.əˌdɪd.əl/

ترجمه

n. دروغ جزئی؛ موضوعی بی‌اهمیت یا جزئی

عبارات و ترکیب‌ها

tarradiddle tale

داستان تاردیدل

tarradiddle talk

گفتگوی تاردیدل

tarradiddle story

داستان تاردیدل

tarradiddle nonsense

حرف‌های بی‌معنی تاردیدل

tarradiddle lies

چاخانه‌های تاردیدل

tarradiddle remarks

اظهارات تاردیدل

tarradiddle claims

ادعاهای تاردیدل

tarradiddle ideas

ایده‌های تاردیدل

tarradiddle statements

بیانیه‌های تاردیدل

tarradiddle opinion

نظر تاردیدل

جملات نمونه

the story he told was nothing but tarradiddle.

داستاني که تعريف کرد هيچ‌چيز جز حقه‌بازی نبود.

she dismissed his claims as mere tarradiddle.

او ادعاهای او را صرفاً به عنوان حقه بازی دور کرد.

in a world full of tarradiddle, it's hard to find the truth.

در دنیایی پر از حقه بازی، پیدا کردن حقیقت دشوار است.

his tarradiddle made the meeting much more entertaining.

حقه بازی او جلسه را بسیار سرگرم‌کننده‌تر کرد.

don't believe his tarradiddle; he loves to exaggerate.

به حرف‌هایش گوش نده؛ او عاشق اغراق کردن است.

she filled the conversation with tarradiddle to avoid serious topics.

او برای جلوگیری از پرداختن به موضوعات جدی، مکالمه را با حقه بازی پر کرد.

his book is full of tarradiddle that lacks any real substance.

کتاب او پر از حقه بازی است که فاقد هرگونه ماده واقعی است.

they laughed at the tarradiddle he spun about his adventures.

آنها به حقه بازی که درباره ماجراهایش تعریف کرد می‌خندیدند.

it's easy to get lost in a sea of tarradiddle online.

در دنیای آنلاین، به راحتی می‌توان در دریایی از حقه بازی گم شد.

her tarradiddle was entertaining, but i didn't take it seriously.

حقه بازی او سرگرم کننده بود، اما من آن را جدی نگرفتم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید