tellable

[ایالات متحده]/ˈtɛləbəl/
[بریتانیا]/ˈtɛləbəl/

ترجمه

adj. قابل گفتن یا روایت کردن؛ شایسته گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

tellable story

داستان قابل گفتن

tellable moment

لحظه قابل گفتن

tellable experience

تجربه قابل گفتن

tellable event

رویداد قابل گفتن

tellable tale

قصه‌ای قابل گفتن

tellable joke

جکه‌ای قابل گفتن

tellable truth

حقیقتی قابل گفتن

tellable fact

حقایقی قابل گفتن

tellable lesson

درس قابل گفتن

tellable anecdote

خاطره‌ای قابل گفتن

جملات نمونه

the story is so interesting that it is absolutely tellable.

داستان بسیار جذاب است که کاملاً قابل گفتن است.

she shared a tellable experience from her travels.

او تجربه‌ای قابل گفتن را از سفرش به اشتراک گذاشت.

his life is filled with tellable moments.

زندگی او با لحظات قابل گفتن پر شده است.

they created a tellable narrative for the documentary.

آنها برای مستند یک روایت قابل گفتن ایجاد کردند.

the teacher encouraged students to write tellable stories.

معلم از دانش‌آموزان خواست داستان‌های قابل گفتن بنویسند.

every adventure has a tellable tale behind it.

هر ماجراجویی یک داستان قابل گفتن در پشت سر دارد.

her achievements are tellable to inspire others.

دستاوردهای او قابل گفتن هستند تا دیگران را الهام بخشند.

he has a tellable way of recounting his childhood.

او روش قابل گفتن برای تعریف دوران کودکی خود دارد.

there are many tellable lessons in this book.

درس‌های قابل گفتن زیادی در این کتاب وجود دارد.

her funny anecdotes are always tellable at parties.

داستان‌های خنده‌دار او همیشه در مهمانی‌ها قابل گفتن هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید