tempest

[ایالات متحده]/ˈtempɪst/
[بریتانیا]/ˈtempɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طوفان؛ هیجان؛ آشفتگی
vt. عصبانی کردن؛ مختل کردن
vi. جنجال به‌پا کردن؛ طوفانی ایجاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

raging tempest

طوفان خشمگین

جملات نمونه

a tempest of laughter

طوفانی از خنده

the huge dolphin tempesting the main

دلفین بزرگ که در حال طوفان در دریا است.

The tempest beats against the house.

طوفان به خانه می خورد.

The scandal caused tempests in the newspapers.

رسوایی طوفانی در روزنامه‌ها ایجاد کرد.

His house is tempested by female eloquence.

خانه او با سخنوری زنان در هم کوبیده شده است.

The sailors took in sail when the tempest was approaching.

وقتی طوفان نزدیک می‌شد، ملوانان بادبان‌ها را جمع کردند.

Get thee back into the tempest and the Night's Plutonian shore!

به طوفان و ساحل پلوتونی شب بازگردید!

He won a tempest of applause when he ended his speech.

وقتی سخنرانی خود را به پایان رساند، طوفانی از تشویق به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید