tenser

[ایالات متحده]/ˈtɛnsə/
[بریتانیا]/ˈtɛnʃər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که تنش یا سفتی ایجاد می‌کند؛ یک تنسور، یک شیء ریاضی که یک رابطه چند خطی را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

tenser moment

لحظه متوتر

tenser situation

وضعیت متوتر

tenser atmosphere

فضای متوتر

tenser relationship

رابطه متوتر

tenser environment

محیط متوتر

tenser discussion

بحث متوتر

tenser game

بازی متوتر

tenser conflict

درگیری متوتر

tenser debate

مناظره متوتر

جملات نمونه

the atmosphere grew tenser as the deadline approached.

با نزدیک شدن به مهلت مقرر، فضاو بیشتر تحت فشار قرار گرفت.

she felt tenser every time the phone rang.

هر بار که تلفن زنگ می‌خورد، او مضطرب‌تر احساس می‌کرد.

the competition made the players tenser than ever.

رقابت باعث شد بازیکنان از همیشه مضطرب‌تر باشند.

his voice became tenser during the argument.

در طول بحث، صدای او مضطرب‌تر شد.

the tenser the situation, the more careful we need to be.

هرچه اوضاع وخامت‌آمیزتر باشد، ما باید بیشتر مراقب باشیم.

she noticed that her muscles felt tenser after the workout.

او متوجه شد که بعد از تمرینات، عضلاتش مضطرب‌تر احساس می‌شوند.

as the meeting went on, the discussions became tenser.

همانطور که جلسه پیش می‌رفت، بحث‌ها بیشتر به سمت تنش پیش می‌رفتند.

the tenser the negotiations, the harder it is to reach an agreement.

هرچه مذاکرات بیشتر به سمت تنش پیش می‌رفتند، به سختی می‌توان به توافق رسید.

he tried to remain calm, but the atmosphere grew tenser.

او سعی کرد آرام بماند، اما فضاو بیشتر تحت فشار قرار گرفت.

the tenser the music became, the more excited the audience got.

هرچه موسیقی بیشتر به سمت تنش پیش می‌رفت، تماشاگران هیجان‌زده‌تر می‌شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید