thingies

[ایالات متحده]/ˈθɪŋiz/
[بریتانیا]/ˈθɪŋiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع thingy، اشاره به اشیاء یا موارد

عبارات و ترکیب‌ها

cool thingies

چیزهای خنک

funny thingies

چیزهای خنده دار

little thingies

چیزهای کوچک

random thingies

چیزهای تصادفی

those thingies

آن چیزها

my thingies

چیزهای من

big thingies

چیزهای بزرگ

strange thingies

چیزهای عجیب

old thingies

چیزهای قدیمی

new thingies

چیزهای جدید

جملات نمونه

these little thingies are perfect for organizing my desk.

این وسایل کوچک برای مرتب کردن میز من عالی هستند.

i can't find my thingies; they were just here.

نمی‌توانم وسایلم را پیدا کنم؛ همین چند لحظه پیش اینجا بودند.

can you pass me those thingies over there?

می‌توانی آن وسایل را آنجا به من بدهی؟

she has a collection of cute thingies from her travels.

او مجموعه‌ای از وسایل‌های زیبا از سفرش دارد.

what are those thingies called again?

اسم آن وسایل‌ها دوباره چیست؟

i'm looking for some thingies to decorate my room.

من دنبال وسایلی برای تزئین اتاقم می‌گردم.

those thingies are really useful for crafting.

آن وسایل‌ها واقعاً برای ساخت و ساز مفید هستند.

he always carries a few thingies in his bag.

او همیشه چند وسیله در کیف خود دارد.

can you help me sort out these thingies?

می‌توانی به من کمک کنی این وسایل را مرتب کنم؟

she loves collecting quirky little thingies.

او عاشق جمع‌آوری وسایل‌های کوچک و عجیب و غریب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید