thrashes around
به اطراف میخزد
thrashes about
به اطراف میخزد
thrashes wildly
به شدت میخزد
thrashes in pain
درد دارد و میخزد
thrashes violently
به طور خشن میخزد
thrashes helplessly
بیاثر میخزد
thrashes the water
آب را به هم میزند
thrashes at shadows
به سایهها میخزد
thrashes in anger
از خشم میخزد
thrashes with fury
با خشم میخزد
the boxer thrashes his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ شکست میدهد.
the storm thrashes the coastline with strong winds.
طوفان با وزش بادهای شدید خط ساحلی را در هم میکوبد.
the child thrashes around in bed, unable to sleep.
کودک در رختخواب به این سو و آن سو میخزد، نمیتواند بخوابد.
the fish thrashes wildly on the deck.
ماهی به شدت روی عرشه به این سو و آن سو میخزد.
she thrashes through her homework, trying to finish quickly.
او سعی میکند تکالیف خود را به سرعت تمام کند.
the dog thrashes its tail excitedly when it sees its owner.
وقتی صاحبش را میبیند، سگ با هیجان دم خود را تکان میدهد.
the athlete thrashes the competition to win the race.
ورزشکار برای برنده شدن در مسابقه، رقابت را شکست میدهد.
he thrashes out his frustrations on the punching bag.
او خشم و ناامیدی خود را روی کیسه بوکس میریزد.
the waves thrash against the rocks during the storm.
امواج در طول طوفان به شدت به صخرهها برخورد میکنند.
the player thrashes the ball over the net.
بازیکن توپ را از روی شبکه میفرستد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید