thrown away
دور انداختن
thrown together
جمعآوری شده
thrown back
پس زده شده
thrown off
منحرف شده
thrown open
گشوده شده
thrown out
دور انداختن
thrown in
انداخته شده در
thrown around
به اطراف پرتاب شد
thrown down
انداخته شده پایین
thrown up
پرتاب شده بالا
the ball was thrown over the fence.
توپ از روی حصار پرتاب شد.
he was thrown into a difficult situation.
او به یک موقعیت دشوار پرتاب شد.
the old book was thrown away.
کتاب قدیمی دور ریخته شد.
he was thrown into the deep end of the pool.
او به انتهای عمیق استخر پرتاب شد.
she felt thrown off balance by the news.
او احساس کرد که اخبار او را از تعادل خارج کرده است.
the team was thrown together at the last minute.
تیم در دقیقه آخر کنار هم جمع شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید