thrustings

[ایالات متحده]/ˈθrʌstɪŋz/
[بریتانیا]/ˈθrʌstɪŋz/

ترجمه

n.فشار; درج; فشار
v.عمل فشار دادن، تحمیل پذیرش، گسترش (شکل پرتاب)
adj.دارای نیروی قوی؛ پیشگام

عبارات و ترکیب‌ها

forceful thrustings

فشار قوی

rapid thrustings

فشار سریع

dynamic thrustings

فشار پویا

repeated thrustings

فشار تکراری

powerful thrustings

فشار قدرتمند

steady thrustings

فشار ثابت

controlled thrustings

فشار کنترل شده

thrustings forward

فشار به جلو

جملات نمونه

the sword's thrustings were precise and deadly.

ضربه شمشیر دقیق و کشنده بود.

his thrustings in the debate revealed his strong opinions.

اظهارات او در بحث نشان دهنده نظرات قوی او بود.

the thrustings of the wind against the windows were unsettling.

ضربه های باد به پنجره ها آزاردهنده بود.

she practiced her thrustings to improve her fencing skills.

او برای بهبود مهارت های شمشیربازی خود تمرین کرد.

the thrustings of the dancers created a powerful visual effect.

حرکات رقصندگان جلوه بصری قدرتمندی ایجاد کرد.

his thrustings in the conversation pushed her to reconsider.

اظهارات او در گفتگو باعث شد او در مورد آن تجدید نظر کند.

she felt the thrustings of the boat as it cut through the waves.

او ضربات قایق را احساس کرد زیرا از میان امواج عبور می کرد.

the thrustings of the mechanical arm were smooth and efficient.

حرکات بازوی مکانیکی روان و کارآمد بود.

his thrustings in the project helped it gain momentum.

اقدامات او در پروژه به آن کمک کرد تا سرعت بگیرد.

the thrustings of the horse made the ride exhilarating.

حرکات اسب باعث شد سواری هیجان انگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید