ticked

[ایالات متحده]/tɪkt/
[بریتانیا]/tɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناراحت یا آزاردهنده
v. زمان گذشته tick

عبارات و ترکیب‌ها

ticked off

علامت‌گذاری شده

ticked box

جعبه علامت‌گذاری شده

ticked list

لیست علامت‌گذاری شده

ticked items

موارد علامت‌گذاری شده

ticked mark

علامت تیک

ticked away

دور زده شده

ticked date

تاریخ علامت‌گذاری شده

ticked choice

انتخاب علامت‌گذاری شده

ticked option

گزینه علامت‌گذاری شده

جملات نمونه

she ticked all the boxes for the job application.

او تمام گزینه های مورد نیاز برای درخواست شغل را انتخاب کرد.

he ticked off the items on his to-do list.

او اقلام لیست کارهای خود را علامت زد.

the clock ticked loudly in the quiet room.

ساعت در اتاق آرام به صدا درآمد.

she ticked her favorite songs on the playlist.

او آهنگ های مورد علاقه خود را در لیست پخش علامت زد.

make sure you have ticked the correct answers.

مطمئن شوید که پاسخ های صحیح را علامت زده اید.

he ticked the box to confirm his attendance.

او برای تایید حضور خود، گزینه تایید را انتخاب کرد.

the children ticked off the days until their vacation.

کودکان روزها تا تعطیلات خود را شمردند.

she felt a sense of accomplishment when she ticked off her goals.

وقتی اهداف خود را به پایان رساندید، احساس موفقیت کرد.

the teacher ticked the students' homework for mistakes.

معلم تکالیف دانش آموزان را برای یافتن اشتباه بررسی کرد.

he ticked his name off the list as he entered.

وقتی وارد شد، نام خود را از لیست خط زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید