tickles

[ایالات متحده]/ˈtɪk.əlz/
[بریتانیا]/ˈtɪk.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خارش می‌کند; خوشحال می‌کند، سرگرم می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

tickles my fancy

من را به وجد می‌آورد

tickles your brain

ذهن شما را به تحرک وادارد

tickles the senses

حواس را تحریک می‌کند

tickles the ivories

نواختن روی صفحه پیانو را لذت‌بخش می‌کند

tickles the heart

قلب را به وجد می‌آورد

tickles the imagination

خلاقیت را تحریک می‌کند

tickles the toes

انگشتان پا را نوازش می‌کند

tickles the ear

گوش را نوازش می‌کند

tickles the palate

کام را تحریک می‌کند

جملات نمونه

it tickles when you touch my feet.

وقتی پای من را لمس می‌کنی، من را می‌خنداند.

the feather tickles my nose.

پر، پوزه‌ام را می‌خنداند.

she tickles her baby to make him laugh.

او برای خنداندن نوزادش او را می‌خنداند.

he loves when his dog tickles him with its nose.

او عاشق این است که سگش با پوزه‌اش او را می‌خنداند.

the joke tickles my funny bone.

این شوخی استخوان خنده‌ام را می‌خنداند.

the cold water tickles my skin.

آب سرد پوست من را می‌خنداند.

she tickles her friends during playtime.

او در زمان بازی دوستانش را می‌خنداند.

the kitten's paws tickle my hand.

پنجه‌های بچه گربه دست من را می‌خنداند.

it tickles my imagination to think of adventures.

فکر کردن به ماجراجویی‌ها، تخیل من را می‌خنداند.

the surprise tickles her senses.

این غافلگیری حواس او را می‌خنداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید