tidbit

[ایالات متحده]/ˈtɪd.bɪt/
[بریتانیا]/ˈtɪdˌbɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کمی غذای خوب؛ یک خوراکی لذیذ؛ یک خبر کوچک؛ یک تکه خبر
Word Forms
جمعtidbits

عبارات و ترکیب‌ها

interesting tidbit

قطعه جالب

funny tidbit

قطعه خنده دار

tidbit of information

قطعه اطلاعات

tidbit of news

قطعه خبر

little tidbit

قطعه کوچک

tidbit for thought

قطعه ای برای تفکر

tidbit about

قطعه ای درباره

gossip tidbit

قطعه شایعات

tidbit here

قطعه اینجا

tidbit collection

مجموعه قطعات

جملات نمونه

she shared a delightful tidbit about her travels.

او یک نکته دلپذیر در مورد سفرش به اشتراک گذاشت.

did you hear that tidbit about the new restaurant opening?

آیا آن نکته در مورد افتتاح رستوران جدید را شنیدید؟

he always has a tidbit of gossip to share.

او همیشه نکته‌ای برای صحبت کردن درباره شایعات دارد.

that tidbit of information was very helpful.

آن نکته اطلاعات بسیار مفید بود.

she loves to collect interesting tidbits from history.

او عاشق جمع آوری نکات جالب از تاریخ است.

can you give me a tidbit about your latest project?

می‌توانید یک نکته در مورد آخرین پروژه خود به من بگویید؟

he dropped a tidbit that surprised everyone.

او نکته‌ای را گفت که همه را شگفت زده کرد.

the book is filled with tidbits of wisdom.

کتاب پر از نکات خرد است.

she enjoys sharing tidbits from her favorite novels.

او از به اشتراک گذاشتن نکات از رمان‌های مورد علاقه خود لذت می‌برد.

let me share a tidbit that might interest you.

اجازه دهید نکته ای را با شما به اشتراک بگذارم که ممکن است برای شما جالب باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید