tiebreakers

[ایالات متحده]/ˈtaɪˌbreɪ.kər/
[بریتانیا]/ˈtaɪˌbreɪ.kɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عامل تصمیم‌گیر در یک رقابت یا بازی؛ یک دستگاه که یک مدار را قطع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

final tiebreaker

ضربه حذفی نهایی

score tiebreaker

شکستن تساوی با احتساب امتیاز

tiebreaker rule

قانون ضربه حذفی

tiebreaker game

بازی ضربه حذفی

tiebreaker point

امتیاز ضربه حذفی

tiebreaker match

مسابقه ضربه حذفی

tiebreaker situation

شرایط ضربه حذفی

tiebreaker set

ست ضربه حذفی

tiebreaker criteria

معیارهای ضربه حذفی

tiebreaker decision

تصمیم‌گیری در مورد ضربه حذفی

جملات نمونه

the match ended in a tie, so we needed a tiebreaker.

مسابقه با تساوی به پایان رسید، بنابراین به یک بازی تدارکاتی نیاز داشتیم.

in the tournament, the tiebreaker rules were clearly stated.

در مسابقات، قوانین بازی تدارکاتی به وضوح بیان شده بود.

the players were nervous as they prepared for the tiebreaker.

بازیکنان در حالی که برای بازی تدارکاتی آماده می‌شدند، عصبی بودند.

she won the game after an intense tiebreaker.

او پس از یک بازی تدارکاتی شدید، بازی را برد.

the tiebreaker was decided by a sudden death round.

بازی تدارکاتی با یک دور مرگ ناگهانی تعیین شد.

he explained the tiebreaker process to the new players.

او روند بازی تدارکاتی را به بازیکنان جدید توضیح داد.

the final score was tied, leading to a tiebreaker match.

نتیجه نهایی مساوی بود که منجر به یک مسابقه تدارکاتی شد.

they used a tiebreaker to determine the winner of the contest.

آنها از یک بازی تدارکاتی برای تعیین برنده مسابقه استفاده کردند.

after the tiebreaker, the champion was crowned.

پس از بازی تدارکاتی، قهرمان تاج‌گذاری شد.

the rules for the tiebreaker were updated this year.

قوانین بازی تدارکاتی امسال به‌روزرسانی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید