tiff

[ایالات متحده]/tɪf/
[بریتانیا]/tɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مشاجره یا بحث جزئی
vt. مشاجره یا بحث جزئی کردن
vi. یک جرعه یا نوشیدنی کوچک نوشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

have a tiff

مشاجره جزئی

petty tiff

مشاجره جزئی

جملات نمونه

Joanna had a tiff with her boyfriend.

ژوئانا با دوست پسرش بحثی داشت.

They patched up their tiff again.

آنها دوباره بحثشان را حل و فصل کردند.

it was a domestic tiff which had been blown up out of all proportion.

این یک بحث خانگی بود که از حد خود خارج شده بود.

he was canned because of a tiff over promotion.

او به دلیل اختلاف نظر بر سر ارتقا اخراج شد.

JPEG, GIFF/JIFF, BMP, and TIFF are the Marketing ost commonly used formats for storingJPEG stands for Joint Photographic Experts Group and is a standard for image compression.

JPEG، GIFF/JIFF، BMP و TIFF فرمت‌های بازاریابی پرکاربرد برای ذخیره JPEG هستند. JPEG مخفف گروه متخصصان عکس مشترک است و یک استاندارد برای فشرده‌سازی تصویر است.

" Fearing disagreeables at home after the "tiff" this morning, I sent a telegram to Carrie, telling her I was going out to dine and she was not to sit up .

" با ترس از ناراحتی در خانه بعد از "بحث" امروز صبح، تلگرافی به کری ارسال کردم و به او گفتم که برای شام بیرون می‌روم و نباید منتظر بماند."

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید