tillered

[ایالات متحده]/ˈtɪləd/
[بریتانیا]/ˈtɪlɚd/

ترجمه

vi. به تیغه (مانند جوانه‌های گیاه)
n. [کشتی] دسته‌ی یک سکان؛ کشاورز؛ (تیلر) یک نام خانوادگی؛ (بریتانیایی، آلمانی، چک) تیلر

عبارات و ترکیب‌ها

tillered garden

باغ شخم‌زده

tillered field

زمین شخم‌زده

tillered soil

خاک شخم‌زده

tillered land

زمین شخم‌زده

tillered plot

قطعه شخم‌زده

tillered area

منطقه شخم‌زده

tillered section

بخش شخم‌زده

tillered terrain

منطقه کوهستانی شخم‌زده

tillered landscape

مناظر شخم‌زده

tillered row

ردیف شخم‌زده

جملات نمونه

the garden was tillered to prepare for the planting season.

باغ برای آمادگی فصل کاشت، شخم زده شد.

farmers tillered the soil to improve crop yield.

کشاورزان خاک را برای بهبود عملکرد محصول، شخم زدند.

after the field was tillered, it looked ready for sowing.

پس از شخم زدن مزرعه، آماده کاشت به نظر می‌رسید.

he tillered the land carefully to ensure good growth.

او با دقت زمین را شخم زد تا رشد خوبی حاصل شود.

before planting, the gardener tillered the soil thoroughly.

قبل از کاشت، باغبان خاک را به طور کامل شخم زد.

the tillered area of the farm was ready for new crops.

منطقه شخم زده شده مزرعه آماده کشت محصولات جدید بود.

properly tillered soil can enhance water retention.

خاک شخم زده شده به درستی می‌تواند حفظ آب را افزایش دهد.

they tillered the field to break up the hard ground.

آنها مزرعه را برای شکستن زمین سخت، شخم زدند.

after the winter, the fields were tillered for spring planting.

پس از زمستان، مزارع برای کاشت بهار شخم زده شدند.

the farmer tillered the rows to ensure even planting.

کشاورز ردیف‌ها را شخم زد تا کاشت یکنواخت را تضمین کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید