tolled

[ایالات متحده]/təʊl/
[بریتانیا]/toʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جمع‌آوری (پول) به عنوان عوارض؛ به صدا درآوردن زنگ
n. هزینه عبور؛ قیمتی که باید پرداخت شود؛ صدای زنگ
vi. به صدا درآوردن زنگ؛ وضع مالیات

عبارات و ترکیب‌ها

toll booth

غرفه عوارضی

highway toll

عوارض بزرگراه

toll road

جاده با عوارض

death toll

تعداد کشته‌ها

take its toll

اثر خود را بگذارد

road toll

عوارض جاده

toll station

ایستگاه عوارضی

take a toll

بار مالی را به دوش بکشد

toll free

تماس رایگان

toll fee

هزینه عوارضی

toll plaza

پلازای عوارضی

toll gate

درگاه عوارضی

toll charge

هزینه عوارضی

جملات نمونه

tolls are a daily expense.

عوارض یک هزینه روزانه هستند.

the decision will probably toll the knell for the facility.

تصمیم به احتمال زیاد ناقوس مرگ برای تأسیسات را به صدا در خواهد آورد.

the toll of dead and injured mounted.

تعداد کشته‌ها و مجروحان افزایش یافت.

The church bell tolled the hour.

گوشهٔ کلیسا ساعت را به صدا درآورد.

a self-liquidating toll-bridge project.

یک پروژه پل عوارضی خود تامین‌کننده.

a death toll from the railway accident

تعداد کشته‌های حادثه ریلی.

the environmental toll of the policy has been high.

هزینه زیست‌محیطی سیاست بسیار زیاد بوده است.

the bells of the cathedral began to toll for evening service.

زنگ‌های کلیسا برای مراسم عصر به صدا درآمدند.

the bell of St Mary Le Bow began to toll the curfew.

زنگ کلیسای سنت مری لو بوج شروع به نواختن تعطیلات کرد.

a booth at a tollgate where the toll collector collects tolls.

غرفه ای در یک دروازه عوارضی که جمع کننده عوارض عوارض را جمع آوری می کند.

A man collected tolls at the gateway.

مردی عوارض را در دروازه جمع کرد.

he supervised the exaction of tolls at various ports.

او بر اخذ عوارض در بنادر مختلف نظارت داشت.

years of pumping iron have taken their toll on his body.

سال‌ها وزنه زدن بر بدن او تأثیر گذاشته است.

It can be in a vending or gumball machine, pay phone or toll plaza.

می‌تواند در دستگاه خودپردازی یا گامبول، تلفن عمومی یا محل اخذ عوارض باشد.

The hailstone took a heavy toll of the crops in our village last night.

تگرگ تلفات سنگینی به محصولات روستای ما وارد کرد.

After six weeks of uncertainty, the strain was beginning to take its toll.

پس از شش هفته عدم اطمینان، فشار شروع به اثرگذاری کرد.

the exigent demands of her contemporaries' music took a toll on her voice.

مطالبات فوری موسیقی همزمانانش بر صدای او تاثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید