took

[ایالات متحده]/tʊk/
[بریتانیا]/tʊk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته take; چیزی را گرفتن یا دریافت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

took a break

استراحت کرد

took the lead

پیشتاز شد

took my time

وقت خودم را گذراند

took a chance

شانس کرد

took it easy

آسان گرفت

took a look

نگاه کرد

took a step

یک قدم برداشت

took a seat

نشست

took a photo

عکس گرفت

took a risk

ریسک کرد

جملات نمونه

she took the bus to work every day.

او هر روز با اتوبوس به محل کار می‌رفت.

he took a break after working for three hours.

او بعد از سه ساعت کار استراحت کرد.

they took a trip to the mountains last summer.

آنها تابستان گذشته به سفر کوهستان رفتند.

she took the opportunity to learn a new skill.

او از فرصت برای یادگیری یک مهارت جدید استفاده کرد.

he took part in the community service project.

او در پروژه خدمات اجتماعی شرکت کرد.

we took some pictures during our vacation.

ما در طول تعطیلات خود عکس گرفتیم.

she took a deep breath before speaking.

او قبل از صحبت کردن یک نفس عمیق کشید.

he took the lead in the group project.

او در پروژه گروهی پیشگام شد.

they took turns driving during the road trip.

آنها نوبت به نوبت در طول سفر جاده‌ای رانندگی کردند.

she took notes during the lecture.

او در طول سخنرانی یادداشت‌برداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید