torpid

[ایالات متحده]/ˈtɔːpɪd/
[بریتانیا]/ˈtɔːr.pɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کند; غیرفعال; کسالت‌آور; در حالت خواب یا خواب زمستانی

عبارات و ترکیب‌ها

torpid state

حالت سست

torpid mind

ذهن سست

torpid body

بدن سست

torpid response

پاسخ سست

torpid animal

حیوان سست

torpid behavior

رفتار سست

torpid feeling

احساس سست

torpid moment

لحظه سست

torpid growth

رشد سست

torpid reaction

واکنش سست

جملات نمونه

the torpid state of the animal made it easy to capture.

حالت بی‌حالی حیوان باعث شد به راحتی آن را به دام بیاندازند.

after the long winter, the garden looked torpid and lifeless.

پس از زمستان طولانی، باغ بی‌حالی و بی‌روح به نظر می‌رسید.

he felt torpid after staying up all night studying.

بعد از گذراندن یک شب کامل مطالعه، احساس بی‌حالی می‌کرد.

the torpid waters of the lake reflected the stillness of the surroundings.

آب‌های بی‌حالی دریاچه، سکون محیط اطراف را منعکس می‌کرد.

during the hot summer days, i often feel torpid and unmotivated.

در طول روزهای گرم تابستان، اغلب احساس بی‌حالی و بی‌انگیزه می‌کنم.

his torpid response indicated he was not interested in the conversation.

پاسخ بی‌حالی او نشان داد که علاقه‌ای به ادامه گفتگو ندارد.

the torpid economy is a concern for many investors.

اقتصاد بی‌حال، نگرانی بسیاری از سرمایه‌گذاران است.

she tried to shake off her torpid mood with a brisk walk.

او سعی کرد با یک پیاده‌روی سریع، حال و هوای بی‌حالی خود را از بین ببرد.

his torpid attitude towards work is becoming a problem.

نگاه بی‌حال او به کار، به یک مشکل تبدیل شده است.

after the heavy meal, everyone felt torpid and sleepy.

بعد از غذای سنگین، همه احساس بی‌حالی و خواب آلودگی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید