toyboy

[ایالات متحده]/ˈtɔɪbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈtɔɪbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرد جوانی که در یک رابطه جنسی با یک زن بزرگتر است
Word Forms
جمعtoyboys

عبارات و ترکیب‌ها

toyboy trend

روند پسربچه

toyboy relationship

رابطه پسربچه

toyboy syndrome

سندرم پسربچه

toyboy image

تصویر پسربچه

toyboy appeal

جذابیت پسربچه

toyboy fantasy

فانتزی پسربچه

toyboy culture

فرهنگ پسربچه

toyboy lifestyle

سبک زندگی پسربچه

toyboy phenomenon

پدیده پسربچه

toyboy status

وضعیت پسربچه

جملات نمونه

she has a toyboy who is ten years younger than her.

او یک پسر جوان دارد که ده سال از او کوچکتر است.

many people judge her for dating a toyboy.

بسیاری از مردم او را به خاطر قرار گذاشتن با یک پسر جوان قضاوت می‌کنند.

he enjoys being the toyboy in their relationship.

او از اینکه در رابطه آنها پسر جوان است لذت می برد.

she often buys gifts for her toyboy.

او اغلب برای پسر جوانش هدیفتی می خرد.

his friends tease him about being a toyboy.

دوستانش او را به خاطر اینکه پسر جوان است مسخره می‌کنند.

they met at a party where she introduced her toyboy.

آنها در مهمانی با هم آشنا شدند که در آنجا او پسر جوانش را معرفی کرد.

she is proud of her toyboy and their unconventional relationship.

او به پسر جوان و رابطه غیرمتعارف آنها افتخار می کند.

being a toyboy can come with its own challenges.

پسر جوان بودن می تواند چالش های خاص خود را داشته باشد.

he never expected to fall for a woman who is his toyboy's age.

او هرگز فکر نمی کرد عاشق زنی شود که هم سن و سال پسر جوانش است.

they enjoy a lavish lifestyle, thanks to her wealth as a toyboy.

آنها از یک سبک زندگی مجلل به لطف ثروت او به عنوان پسر جوان لذت می برند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید