trammelled

[ایالات متحده]/ˈtræm.əld/
[بریتانیا]/ˈtræm.əld/

ترجمه

v. کسی یا چیزی را محدود کردن یا مانع شدن؛ با یک شبکه گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

trammelled by rules

محدود شده توسط قوانین

trammelled in thought

محدود در فکر

trammelled by fear

محدود شده توسط ترس

trammelled by doubt

محدود شده توسط تردید

trammelled by tradition

محدود شده توسط سنت

trammelled in action

محدود در عمل

trammelled by circumstances

محدود شده توسط شرایط

trammelled in creativity

محدود در خلاقیت

trammelled by society

محدود شده توسط جامعه

trammelled by expectations

محدود شده توسط انتظارات

جملات نمونه

his ambitions were trammelled by financial constraints.

جاه‌طلبی‌های او به دلیل محدودیت‌های مالی مهار شده بود.

the artist felt trammelled by the expectations of the gallery.

هنرمند احساس می‌کرد که انتظارات گالری او را محدود کرده است.

she refused to live a life trammelled by societal norms.

او از زندگی کردن در چارچوب هنجارهای اجتماعی امتناع کرد.

the new regulations trammelled the company's growth.

قوانین جدید، رشد شرکت را محدود کرد.

he felt trammelled in his job and sought new opportunities.

او در شغل خود احساس محدودیت می‌کرد و به دنبال فرصت‌های جدید بود.

her creativity was trammelled by the strict guidelines.

خلاقیت او توسط دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه محدود شده بود.

they believed that tradition trammelled innovation.

آنها معتقد بودند که سنت نوآوری را محدود می‌کند.

his thoughts were trammelled by fear of failure.

افکار او توسط ترس از شکست محدود شده بود.

many felt their rights were trammelled by the new law.

بسیاری احساس کردند حقوقشان توسط قانون جدید محدود شده است.

she found herself trammelled by her past decisions.

او متوجه شد که تصمیمات گذشته‌اش او را محدود کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید