clear and translucent
شفاف و نیمهشفاف
translucent material
مواد نیمهشفاف
translucent glass
شیشه نیمهشفاف
translucent skin
پوست نیمهشفاف
translucent paper
کاغذ نیمهشفاف
her beautiful translucent skin.
پوست زیبا و شفاف او
a sliver of rock thin enough to be translucent
یک تکه سنگ نازک که به گونه ای شفاف است
leaf venation densely and prominently reticulate with translucent gland dots in areoles.
رگ های برگ به شدت شبکه ای و برجسته با نقاط غده ای شفاف در فرورفتگی ها.
PTW's National Aquatics Center, with its pillowy translucent exterior;
مرکز ملی ورزشهای آبی PTW، با نمای بیرونی شفاف و پذیری.
"Earthenware is the oldest and simplest form;stoneware is fired at a high temperature to cause it to vitrify and harden;and porcelain is a fine, generally translucent form of pottery.
ظروف خمره ای قدیمی ترین و ساده ترین شکل هستند؛ ظروف سنگی در دمای بالا پخته می شوند تا شیشه ای و سخت شوند؛ و ظروف چینی یک شکل ظریف، به طور کلی شفاف از سفال هستند.
Jade: As the “bueaty stone” screened among all kinds of candidates, jade was known for its mellowy, translucent and flinty texture as well as practicality.
زمرد: به عنوان "سنگ زیبایی" که در میان انواع نامزدها انتخاب شده بود، زمرد به دلیل بافت ملایم، شفاف و سنگی و همچنین کاربردی بودن خود مشهور بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید