transmogrified

[ایالات متحده]/trænˈmɒɡ.ɪ.faɪd/
[بریتانیا]/trænˈmɑː.ɡɪ.faɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز شگفت‌انگیز یا جادویی تغییر شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

transmogrified form

فرم دگردیسی

transmogrified state

حالت دگردیسی

transmogrified creature

موجود دگردیسی‌شده

transmogrified object

شیء دگردیسی‌شده

transmogrified version

نسخه دگردیسی‌شده

transmogrified image

تصویر دگردیسی‌شده

transmogrified reality

واقعیت دگردیسی‌شده

transmogrified narrative

روایت دگردیسی‌شده

transmogrified idea

ایده دگردیسی‌شده

transmogrified artifact

اشیای دگردیسی‌شده

جملات نمونه

the magician transmogrified the ordinary rabbit into a fierce dragon.

جادوگر خرگوش معمولی را به یک اژدهای خشمگین تبدیل کرد.

after the experiment, the scientist found that the substance had transmogrified.

پس از آزمایش، دانشمند متوجه شد که ماده تغییر شکل داده است.

her mood transmogrified from joy to despair in an instant.

حالت او به سرعت از شادی به ناامیدی تغییر کرد.

the old building was transmogrified into a modern art gallery.

ساختمان قدیمی به یک گالری هنری مدرن تبدیل شد.

in the story, the prince was transmogrified into a frog by a curse.

در داستان، شاهزاده به دلیل یک نفرین به قورباغه تبدیل شد.

his ideas transmogrified into a revolutionary movement.

ایده های او به یک جنبش انقلابی تبدیل شد.

as the night progressed, the party atmosphere transmogrified into chaos.

با پیشرفت شب، فضای جشن به هرج و مرج تبدیل شد.

the caterpillar transmogrified into a beautiful butterfly.

کرم شب‌تاب به یک پروانه‌ی زیبا تبدیل شد.

her simple dress transmogrified into an elegant gown for the gala.

لباس ساده او به یک لباس شب مجلل برای مهمانی تبدیل شد.

the landscape transmogrified as the seasons changed.

با تغییر فصل‌ها، چشم‌انداز تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید