transponder

[ایالات متحده]/træn'spɒndə/
[بریتانیا]/træns'pɑndɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرستنده پاسخ‌دهنده
بازپرس
دستگاه رله

جملات نمونه

The aircraft was equipped with a transponder for communication purposes.

هواپیما مجهز به یک ترانسپوندر برای اهداف ارتباطی بود.

Pilots rely on transponders to communicate with air traffic control.

خلبانان برای برقراری ارتباط با کنترل ترافیک هوایی به ترانسپوندرها متکی هستند.

The transponder was malfunctioning, causing a communication breakdown.

ترانسپوندر دچار نقص فنی بود که باعث قطع ارتباط شد.

Airplanes use transponders to transmit their identification and altitude.

هواپیماها از ترانسپوندرها برای ارسال شناسایی و ارتفاع خود استفاده می کنند.

The transponder signal helps radar systems track the aircraft's position.

سیگنال ترانسپوندر به سیستم های رادار کمک می کند تا موقعیت هواپیما را ردیابی کنند.

The transponder code must be set correctly for accurate communication.

کد ترانسپوندر باید به درستی تنظیم شود تا ارتباط دقیق باشد.

In emergency situations, pilots can activate the transponder's distress signal.

در شرایط اضطراری، خلبانان می توانند سیگنال درخواست کمک ترانسپوندر را فعال کنند.

The transponder frequency needs to be adjusted for optimal performance.

فرکانس ترانسپوندر باید برای عملکرد بهینه تنظیم شود.

Air traffic controllers use transponder codes to identify different aircraft.

خلبانان کنترل ترافیک هوایی از کدهای ترانسپوندر برای شناسایی هواپیماهای مختلف استفاده می کنند.

The transponder system enhances aviation safety by improving communication and tracking.

سیستم ترانسپوندر با بهبود ارتباطات و ردیابی، ایمنی هوانوردی را افزایش می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید