traum

[ایالات متحده]/traʊm/
[بریتانیا]/traʊm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسم خاص؛ نام شخصی (تранслیتراسیون از آلمانی "Traum" که به معنای رویا است، یا به صورت مستقل به عنوان یک نام استفاده می‌شود)
Word Forms
جمعtraums

عبارات و ترکیب‌ها

ein traum

کُلّ چیز

süßer traum

رُوح خوشمزه

traumhaft

خیلی خوب

albtraum

روزی تاریک

traumwelt

جهان خواب

tagtraum

خواب روز

traumfänger

گیرنده خواب

جملات نمونه

sein größter traum war es, einmal den mount everest zu besteigen.

زردود بزرگ او این بود که یک روز اورهست را فتح کند.

sie hatte immer den traum, schriftstellerin zu werden.

او همیشه خواب داشت که نویسنده شود.

der traum vom eigenen haus wurde endlich wahr.

خواب داشتن خانه ای خاص در نهایت واقعیت شد.

nach jahrelanger harter arbeit hat er seinen traum verwirklicht.

پس از سال ها کار سخت او خواب خود را به واقعیت تبدیل کرد.

als kind hatte sie den traum, astronautin zu werden.

وقتی کودک بود، خواب داشت که فضانورد شود.

es war ein schöner traum, der wahr wurde.

این یک خواب زیبایی بود که واقعیت شد.

er hatte letzten nacht einen albtraum.

او شب گذشته یک خواب بد داشت.

die traumdeutung interessiert sie schon seit jahren.

او از سال ها پیش از خواب تفسیر علاقه مند بود.

sie ist für ihn die traumfrau.

او برای او زن خواب است.

er erwachte aus einem tiefen traum.

او از یک خواب عمیق بیدار شد.

träume und wirklichkeit vermischten sich in seinem kopf.

خواب ها و واقعیت در ذهنش با هم پیچیده شدند.

sein lebenstraum war es, die welt zu bereisen.

خواب زندگی او این بود که جهان را سفر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید