traumatized child
کودک آسیبدیده
traumatized adult
بزرگسال آسیبدیده
traumatized victim
قربانی آسیبدیده
traumatized mind
ذهن آسیبدیده
traumatized experience
تجربه آسیبزا
traumatized emotions
احساسات آسیبدیده
traumatized psyche
ناسیون آسیبدیده
traumatized past
گذشته آسیبزا
traumatized behavior
رفتار آسیبدیده
traumatized relationship
رابطه آسیبزا
the child was traumatized by the accident.
کودک به دلیل حادثه دچار آسیب روحی شد.
she felt traumatized after the sudden loss of her friend.
او پس از مرگ ناگهانی دوستش دچار آسیب روحی شد.
many veterans are traumatized by their experiences in war.
بسیاری از جانبازان به دلیل تجربیات جنگی خود دچار آسیب روحی شدهاند.
he was traumatized by the bullying he faced in school.
او به دلیل قلدری که در مدرسه با آن مواجه بود، دچار آسیب روحی شد.
therapy can help those who are traumatized heal.
درمان میتواند به التیام کسانی که دچار آسیب روحی شدهاند کمک کند.
she was traumatized and found it hard to trust anyone.
او دچار آسیب روحی شده بود و به سختی میتوانست به کسی اعتماد کند.
his traumatic experiences left him feeling permanently traumatized.
تجربیات آسیبزا او را به طور دائم دچار آسیب روحی کرده بودند.
the documentary depicted how traumatized survivors were trying to rebuild their lives.
فیلم مستند نشان داد که بازماندگان آسیبدیده چگونه در تلاش برای بازسازی زندگی خود بودند.
traumatized individuals often need professional support to cope.
افراد آسیبدیده اغلب به حمایت حرفهای برای مقابله با این وضعیت نیاز دارند.
after the disaster, many people were left traumatized.
پس از فاجعه، بسیاری از مردم دچار آسیب روحی شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید