| جمع | trestles |
wooden trestle
پل چوبی
railway trestle
پل راه آهن
rustic trestle table
میز پلکانی روستیک
old trestle bridge
پل پلکانی قدیمی
trestle bridge
پل پلکانی
Shows the trestle-trees, cross-trees, and the eye bolts for the futtock shrouds.
نشان دادن درختان بست، درختان عرضی و اتصالات چشمی برای طنابهای سرشانه.
The workers set up a trestle to support the bridge during construction.
کارگران برای پشتیبانی از پل در حین ساخت و ساز، یک داربست نصب کردند.
The carpenters used a trestle to work on the high ceiling.
نجارها از یک داربست برای کار روی سقف بلند استفاده کردند.
The trestle collapsed under the weight of the heavy load.
داربست تحت وزن بار سنگین فرو ریخت.
She placed the paint cans on the trestle while she painted the walls.
او در حالی که دیوارها را نقاشی می کرد، سطل های رنگ را روی داربست قرار داد.
The old trestle bridge provided a picturesque backdrop for the small town.
پل قدیمی داربست منظره ای زیبا برای شهر کوچک فراهم کرد.
The artist used a trestle table to hold her canvas while she painted.
هنرمند از یک میز داربست برای نگه داشتن بوم نقاشی خود در حین نقاشی استفاده کرد.
A trestle can be a useful tool for holding up temporary structures.
یک داربست می تواند ابزاری مفید برای نگه داشتن سازه های موقت باشد.
The trestle was made of sturdy wood to withstand heavy weights.
داربست از چوب محکم ساخته شده بود تا در برابر وزن های سنگین مقاومت کند.
The train crossed the trestle bridge with a loud rumble.
قطار با صدای بلند از روی پل داربست عبور کرد.
The trestle was carefully designed to ensure stability and safety.
داربست به دقت برای اطمینان از ثبات و ایمنی طراحی شده بود.
wooden trestle
پل چوبی
railway trestle
پل راه آهن
rustic trestle table
میز پلکانی روستیک
old trestle bridge
پل پلکانی قدیمی
trestle bridge
پل پلکانی
Shows the trestle-trees, cross-trees, and the eye bolts for the futtock shrouds.
نشان دادن درختان بست، درختان عرضی و اتصالات چشمی برای طنابهای سرشانه.
The workers set up a trestle to support the bridge during construction.
کارگران برای پشتیبانی از پل در حین ساخت و ساز، یک داربست نصب کردند.
The carpenters used a trestle to work on the high ceiling.
نجارها از یک داربست برای کار روی سقف بلند استفاده کردند.
The trestle collapsed under the weight of the heavy load.
داربست تحت وزن بار سنگین فرو ریخت.
She placed the paint cans on the trestle while she painted the walls.
او در حالی که دیوارها را نقاشی می کرد، سطل های رنگ را روی داربست قرار داد.
The old trestle bridge provided a picturesque backdrop for the small town.
پل قدیمی داربست منظره ای زیبا برای شهر کوچک فراهم کرد.
The artist used a trestle table to hold her canvas while she painted.
هنرمند از یک میز داربست برای نگه داشتن بوم نقاشی خود در حین نقاشی استفاده کرد.
A trestle can be a useful tool for holding up temporary structures.
یک داربست می تواند ابزاری مفید برای نگه داشتن سازه های موقت باشد.
The trestle was made of sturdy wood to withstand heavy weights.
داربست از چوب محکم ساخته شده بود تا در برابر وزن های سنگین مقاومت کند.
The train crossed the trestle bridge with a loud rumble.
قطار با صدای بلند از روی پل داربست عبور کرد.
The trestle was carefully designed to ensure stability and safety.
داربست به دقت برای اطمینان از ثبات و ایمنی طراحی شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید