trifled

[ایالات متحده]/ˈtraɪfld/
[بریتانیا]/ˈtraɪfld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را بی‌اهمیت دانستن

عبارات و ترکیب‌ها

trifled with

بازی کردن با

trifled away

وقت تلف کردن

trifled over

بحث کردن بی‌دلیل

trifled at

تمسخر کردن

trifled by

کنار زدن

trifled upon

بازی کردن روی

trifled against

مخالفت کردن

trifled beyond

فراتر از بازی کردن

trifled apart

جدایی با بازی

جملات نمونه

he trifled with her feelings, leading to heartbreak.

او با احساسات او بازی کرد و باعث شکست عشقی شد.

don't trifled with important decisions; take them seriously.

در مورد تصمیمات مهم بازی نکنید؛ آنها را جدی بگیرید.

she trifled away her time instead of studying.

او به جای درس خواندن، وقت خود را تلف کرد.

they trifled over small details instead of focusing on the bigger picture.

آنها به جای تمرکز بر تصویر بزرگتر، در مورد جزئیات کوچک بازی کردند.

she felt he trifled with her trust.

او احساس کرد که او با اعتماد او بازی کرده است.

don't trifled with your health; it's your most valuable asset.

با سلامتی خود بازی نکنید؛ این ارزشمندترین دارایی شماست.

he has a tendency to trifled with deadlines.

او تمایلی به بازی با مهلت ها دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید