trifled with
بازی کردن با
trifled away
وقت تلف کردن
trifled over
بحث کردن بیدلیل
trifled at
تمسخر کردن
trifled by
کنار زدن
trifled upon
بازی کردن روی
trifled against
مخالفت کردن
trifled beyond
فراتر از بازی کردن
trifled apart
جدایی با بازی
he trifled with her feelings, leading to heartbreak.
او با احساسات او بازی کرد و باعث شکست عشقی شد.
don't trifled with important decisions; take them seriously.
در مورد تصمیمات مهم بازی نکنید؛ آنها را جدی بگیرید.
she trifled away her time instead of studying.
او به جای درس خواندن، وقت خود را تلف کرد.
they trifled over small details instead of focusing on the bigger picture.
آنها به جای تمرکز بر تصویر بزرگتر، در مورد جزئیات کوچک بازی کردند.
she felt he trifled with her trust.
او احساس کرد که او با اعتماد او بازی کرده است.
don't trifled with your health; it's your most valuable asset.
با سلامتی خود بازی نکنید؛ این ارزشمندترین دارایی شماست.
he has a tendency to trifled with deadlines.
او تمایلی به بازی با مهلت ها دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید