labored

[ایالات متحده]/ˈleɪbəd/
[بریتانیا]/ˈleɪbərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیازمند تلاش زیاد؛ دشوار؛ غیرطبیعی؛ اجباری
v. شکل گذشته participle از labor؛ کار کردن یا زاییدن

عبارات و ترکیب‌ها

labored breathing

تنفس دشوار

labored speech

سخنرانی طاقت‌فرسا

labored effort

تلاش طاقت‌فرسا

labored movement

حرکت طاقت‌فرسا

labored process

فرآیند طاقت‌فرسا

labored response

پاسخ طاقت‌فرسا

labored task

وظیفه طاقت‌فرسا

labored smile

لبخند طاقت‌فرسا

labored writing

نوشتن طاقت‌فرسا

labored explanation

توضیح طاقت‌فرسا

جملات نمونه

he labored for hours to finish the project.

او ساعت‌ها برای اتمام پروژه تلاش کرد.

she labored under the pressure of tight deadlines.

او تحت فشار ضرب‌الاجل‌های سخت کار می‌کرد.

the workers labored in the hot sun all day.

کارگران تمام روز در آفتاب داغ کار می‌کردند.

he felt labored breathing after the long run.

او بعد از دویدن طولانی نفس نفس زدن شدیدی احساس کرد.

they labored to build the new community center.

آنها برای ساخت مرکز اجتماعی جدید تلاش کردند.

she spoke in a labored manner during the presentation.

او در طول ارائه با لحنی سخت صحبت کرد.

after a labored discussion, they reached an agreement.

پس از بحثی طولانی و دشوار، آنها به توافق رسیدند.

his labored efforts finally paid off.

تلاش‌های سخت او سرانجام نتیجه داد.

they labored to understand the complex problem.

آنها برای درک مشکل پیچیده تلاش کردند.

the labored pace of the race was exhausting.

سرعت دشوار مسابقه خسته کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید