labored breathing
تنفس دشوار
labored speech
سخنرانی طاقتفرسا
labored effort
تلاش طاقتفرسا
labored movement
حرکت طاقتفرسا
labored process
فرآیند طاقتفرسا
labored response
پاسخ طاقتفرسا
labored task
وظیفه طاقتفرسا
labored smile
لبخند طاقتفرسا
labored writing
نوشتن طاقتفرسا
labored explanation
توضیح طاقتفرسا
he labored for hours to finish the project.
او ساعتها برای اتمام پروژه تلاش کرد.
she labored under the pressure of tight deadlines.
او تحت فشار ضربالاجلهای سخت کار میکرد.
the workers labored in the hot sun all day.
کارگران تمام روز در آفتاب داغ کار میکردند.
he felt labored breathing after the long run.
او بعد از دویدن طولانی نفس نفس زدن شدیدی احساس کرد.
they labored to build the new community center.
آنها برای ساخت مرکز اجتماعی جدید تلاش کردند.
she spoke in a labored manner during the presentation.
او در طول ارائه با لحنی سخت صحبت کرد.
after a labored discussion, they reached an agreement.
پس از بحثی طولانی و دشوار، آنها به توافق رسیدند.
his labored efforts finally paid off.
تلاشهای سخت او سرانجام نتیجه داد.
they labored to understand the complex problem.
آنها برای درک مشکل پیچیده تلاش کردند.
the labored pace of the race was exhausting.
سرعت دشوار مسابقه خسته کننده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید