dallied too long
خیلی طولانی وقت تلف کرد
dallied in thought
در فکر سرگرم شد
dallied with time
با زمان سرگرم شد
dallied over details
بر روی جزئیات سرگرم شد
dallied with ideas
با ایدهها سرگرم شد
dallied in conversation
در گفتگو سرگرم شد
dallied on plans
بر روی برنامهها سرگرم شد
dallied for answers
به دنبال پاسخها سرگرم شد
dallied with decisions
با تصمیمات سرگرم شد
dallied before acting
قبل از اقدام سرگرم شد
he dallied with his homework instead of finishing it early.
او به جای انجام زودهنگام تکالیفش، با آنها بازی کرد.
they dallied at the café, enjoying their coffee.
آنها در کافه به بازی گرفتند و از قهوه خود لذت بردند.
she dallied in the garden, admiring the flowers.
او در باغ به بازی گرفت و از گلها لذت برد.
he dallied with the idea of traveling but never made plans.
او با این ایده سفر کردن بازی کرد اما هیچ برنامهای نکرد.
they dallied over lunch, talking about old times.
آنها در زمان صرف ناهار به بازی گرفتند و در مورد خاطرات قدیمی صحبت کردند.
she dallied with the notion of starting a new hobby.
او با این ایده شروع یک سرگرمی جدید بازی کرد.
he dallied with his friends instead of studying for the exam.
او به جای درس خواندن برای امتحان، با دوستانش بازی کرد.
they dallied at the bookstore, browsing through the shelves.
آنها در کتابفروشی به بازی گرفتند و در میان قفسهها گشتند.
she dallied in the park, watching the children play.
او در پارک به بازی گرفت و به تماشای بازی کودکان رفت.
he dallied with the idea of quitting his job but decided to stay.
او با این ایده استعفا دادن از کارش بازی کرد اما تصمیم گرفت بماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید