triste

[ایالات متحده]/triːst/
[بریتانیا]/triːst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غمگین; تاریک; کسل کننده

عبارات و ترکیب‌ها

feeling triste

احساس غمگین

triste song

آهنگ غمگین

triste moment

لحظه غمگین

triste news

اخبار غم انگیز

triste face

چهره غمگین

triste story

داستان غمگین

triste feeling

احساس غمگین

triste memory

خاطره غمگین

triste expression

حالت غمگین

triste goodbye

خداحافظی غمگین

جملات نمونه

she felt triste after hearing the bad news.

او پس از شنیدن اخبار بد احساس غمگینی کرد.

the movie had a triste ending that left everyone in tears.

فیلم پایانی غم انگیزی داشت که باعث شد همه اشک بریزند.

he wrote a triste poem about lost love.

او شعر غم انگیزی در مورد عشق گمشده سرود.

it was a triste day when they said goodbye.

روز غم انگیزی بود که آنها خداحافظی کردند.

her triste expression revealed her true feelings.

حالت غمگین چهره او احساسات واقعی او را نشان داد.

the song's triste melody resonated with many listeners.

ملودی غم انگیز آهنگ با بسیاری از شنوندگان همخوانی داشت.

he shared his triste memories of childhood.

او خاطرات غم انگیز دوران کودکی خود را به اشتراک گذاشت.

after the argument, there was a triste silence between them.

پس از بحث، سکوت غم انگیزی بین آنها وجود داشت.

the painting captured a triste scene of loneliness.

نقاشی صحنه ای غم انگیز از تنهایی را به تصویر کشید.

she wrote a triste letter reflecting on her life.

او نامه ای غم انگیز در مورد زندگی خود نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید