trueness

[ایالات متحده]/ˈtruːnəs/
[بریتانیا]/ˈtruːnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت واقعی یا دقیق بودن؛ حالت واقعی یا اصیل بودن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

trueness value

ارزش درست‌نمایی

trueness test

آزمون درست‌نمایی

trueness assessment

ارزیابی درست‌نمایی

trueness claim

ادعای درست‌نمایی

trueness measurement

اندازه‌گیری درست‌نمایی

trueness analysis

تجزیه و تحلیل درست‌نمایی

trueness factor

ضریب درست‌نمایی

trueness standard

استاندارد درست‌نمایی

trueness criteria

معیارهای درست‌نمایی

trueness concept

مفهوم درست‌نمایی

جملات نمونه

the trueness of his words was undeniable.

راست بودن کلمات او غیرقابل انکار بود.

she questioned the trueness of the report.

او صحت گزارش را زیر سوال برد.

trueness to oneself is important for personal integrity.

راست‌گویی با خودتان برای یکپارچگی شخصی مهم است.

the artist strived for the trueness of colors in her painting.

هنرمند برای واقعی بودن رنگ‌ها در نقاشی خود تلاش کرد.

we must ensure the trueness of the data before analysis.

ما باید قبل از تجزیه و تحلیل از صحت داده ها اطمینان حاصل کنیم.

the trueness of his feelings was evident in his actions.

صداقت احساسات او در اعمالش آشکار بود.

she valued the trueness of her friendships above all.

او ارزش صداقت دوستی هایش را بالاتر از همه چیز ارزش می گذاشت.

trueness in advertising builds trust with customers.

صداقت در تبلیغات باعث ایجاد اعتماد با مشتریان می شود.

the scientist emphasized the trueness of his findings.

دانشمند بر صحت یافته های خود تاکید کرد.

trueness is a key factor in successful communication.

صداقت یک عامل کلیدی در ارتباطات موفق است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید