truer love
عشق واقعیتر
truer words
حقیقتگویانه بیشتر
truer self
خودِ واقعیتر
truer meaning
معنای واقعیتر
truer feelings
احساسات واقعیتر
truer story
داستان واقعیتر
truer statement
بیانیه واقعیتر
truer facts
حقایق واقعیتر
truer perspective
دیدگاه واقعیتر
truer connection
ارتباط واقعیتر
the more i learn, the truer my beliefs become.
هر چه بیشتر یاد میگیرم، باورهایم راسختر میشوند.
her words ring truer every day.
کلماتش هر روز واقعیتر به گوش میرسند.
time has proven that his predictions were truer than expected.
زمان نشان داده است که پیشبینیهای او از آنچه انتظار میرفت، دقیقتر بودند.
in difficult times, friendship feels truer.
در زمانهای سخت، دوستی واقعیتر به نظر میرسد.
the story became truer with each telling.
داستان با هر بار تعریف کردن، واقعیتر شد.
her dedication to the cause makes her intentions truer.
تعهد او به این هدف باعث میشود نیاتش صادقانهتر باشد.
as i reflect, i realize my feelings are truer than i thought.
با تفکر، متوجه میشوم احساساتم از آنچه فکر میکردم، واقعیتر هستند.
with experience, my understanding of the world becomes truer.
با تجربه، درک من از جهان واقعیتر میشود.
the evidence presented made the theory truer.
شواهد ارائه شده، نظریه را واقعیتر کرد.
her laughter makes the moment feel truer.
خندهاش باعث میشود لحظه واقعیتر به نظر برسد.
truer love
عشق واقعیتر
truer words
حقیقتگویانه بیشتر
truer self
خودِ واقعیتر
truer meaning
معنای واقعیتر
truer feelings
احساسات واقعیتر
truer story
داستان واقعیتر
truer statement
بیانیه واقعیتر
truer facts
حقایق واقعیتر
truer perspective
دیدگاه واقعیتر
truer connection
ارتباط واقعیتر
the more i learn, the truer my beliefs become.
هر چه بیشتر یاد میگیرم، باورهایم راسختر میشوند.
her words ring truer every day.
کلماتش هر روز واقعیتر به گوش میرسند.
time has proven that his predictions were truer than expected.
زمان نشان داده است که پیشبینیهای او از آنچه انتظار میرفت، دقیقتر بودند.
in difficult times, friendship feels truer.
در زمانهای سخت، دوستی واقعیتر به نظر میرسد.
the story became truer with each telling.
داستان با هر بار تعریف کردن، واقعیتر شد.
her dedication to the cause makes her intentions truer.
تعهد او به این هدف باعث میشود نیاتش صادقانهتر باشد.
as i reflect, i realize my feelings are truer than i thought.
با تفکر، متوجه میشوم احساساتم از آنچه فکر میکردم، واقعیتر هستند.
with experience, my understanding of the world becomes truer.
با تجربه، درک من از جهان واقعیتر میشود.
the evidence presented made the theory truer.
شواهد ارائه شده، نظریه را واقعیتر کرد.
her laughter makes the moment feel truer.
خندهاش باعث میشود لحظه واقعیتر به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید