trussed chicken
مرغ بستهبندی شده
trussed turkey
گوشت غاز بستهبندی شده
trussed lamb
گوشت بره بستهبندی شده
trussed roast
غذای بریان بستهبندی شده
trussed meat
گوشت بستهبندی شده
trussed fish
ماهی بستهبندی شده
trussed vegetables
سبزیجات بستهبندی شده
trussed beef
گوشت گاو بستهبندی شده
trussed dish
غذای بستهبندی شده
trussed presentation
ارائه بستهبندی شده
the chef trussed the chicken before roasting it.
سرآشپز قبل از سرخ کردن آن، مرغ را بست.
the magician trussed up his assistant for the escape trick.
معجورسابق، دستیار خود را برای شعبدهای فرار بست.
the trussed turkey was ready for thanksgiving dinner.
غاز بستهشده آماده شام سپاسگزاری بود.
he trussed the package securely before mailing it.
او بسته را قبل از ارسال آن به طور ایمن بست.
she trussed the vines to support their growth.
او تاکها را برای حمایت از رشد آنها بست.
the farmer trussed the hay bales for easy transport.
کشاورز برای حمل و نقل آسان، گندمها را بست.
they trussed the balloons to keep them from floating away.
آنها بالنها را بستند تا از شناور شدن آنها جلوگیری کنند.
after the storm, he found his trussed garden plants still standing.
بعد از طوفان، او گیاهان باغچه خود را که هنوز ایستاده بودند، بستهشده یافت.
the trussed meat was perfect for the barbecue.
گوشت بستهشده برای باربیکیو عالی بود.
she trussed the fabric neatly before sewing it.
او قبل از دوختن آن، پارچه را به طور مرتب بست.
trussed chicken
مرغ بستهبندی شده
trussed turkey
گوشت غاز بستهبندی شده
trussed lamb
گوشت بره بستهبندی شده
trussed roast
غذای بریان بستهبندی شده
trussed meat
گوشت بستهبندی شده
trussed fish
ماهی بستهبندی شده
trussed vegetables
سبزیجات بستهبندی شده
trussed beef
گوشت گاو بستهبندی شده
trussed dish
غذای بستهبندی شده
trussed presentation
ارائه بستهبندی شده
the chef trussed the chicken before roasting it.
سرآشپز قبل از سرخ کردن آن، مرغ را بست.
the magician trussed up his assistant for the escape trick.
معجورسابق، دستیار خود را برای شعبدهای فرار بست.
the trussed turkey was ready for thanksgiving dinner.
غاز بستهشده آماده شام سپاسگزاری بود.
he trussed the package securely before mailing it.
او بسته را قبل از ارسال آن به طور ایمن بست.
she trussed the vines to support their growth.
او تاکها را برای حمایت از رشد آنها بست.
the farmer trussed the hay bales for easy transport.
کشاورز برای حمل و نقل آسان، گندمها را بست.
they trussed the balloons to keep them from floating away.
آنها بالنها را بستند تا از شناور شدن آنها جلوگیری کنند.
after the storm, he found his trussed garden plants still standing.
بعد از طوفان، او گیاهان باغچه خود را که هنوز ایستاده بودند، بستهشده یافت.
the trussed meat was perfect for the barbecue.
گوشت بستهشده برای باربیکیو عالی بود.
she trussed the fabric neatly before sewing it.
او قبل از دوختن آن، پارچه را به طور مرتب بست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید