tugging

[ایالات متحده]/ˈtʌɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʌɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حس کشیده شدن یا کشیده شدن؛ عمل کشیدن چیزی با حرکتی تند

عبارات و ترکیب‌ها

tugging on

کشیدن روی

tugging at

کشیدن به

tugging away

کشیدن دور

tugging strings

کشیدن سیم‌ها

tugging heartstrings

کشیدن سیم‌های دل

tugging gently

کشیدن به آرامی

tugging forcefully

کشیدن با زور

tugging playfully

کشیدن بازیگوشانه

tugging softly

کشیدن به ملایمت

جملات نمونه

the child was tugging at his mother's sleeve.

کودک آستين مادرش را می‌کشید.

she felt a tugging sensation in her heart.

او یک حس کشش در قلبش احساس کرد.

he was tugging the rope with all his strength.

او طناب را با تمام قدرت خود می‌کشید.

the puppy kept tugging at my shoelaces.

سگ کوچولو مدام به بند کفش‌های من می‌کشید.

there was a tugging feeling in my stomach.

یک حس کشش در معده‌ام داشتم.

she noticed him tugging at his collar nervously.

او متوجه شد که او به طرز عصبی به یقه لباسش می‌کشد.

the wind was tugging at her scarf.

باد روسری او را می‌کشید.

he kept tugging on the door handle.

او مدام دستگیره در را می‌کشید.

she felt a tugging urge to travel.

او یک حس شدید برای سفر کردن احساس کرد.

the kids were tugging at the kite string.

بچه‌ها به نخ بادبادک می‌کشیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید