tugging on
کشیدن روی
tugging at
کشیدن به
tugging away
کشیدن دور
tugging strings
کشیدن سیمها
tugging heartstrings
کشیدن سیمهای دل
tugging gently
کشیدن به آرامی
tugging forcefully
کشیدن با زور
tugging playfully
کشیدن بازیگوشانه
tugging softly
کشیدن به ملایمت
the child was tugging at his mother's sleeve.
کودک آستين مادرش را میکشید.
she felt a tugging sensation in her heart.
او یک حس کشش در قلبش احساس کرد.
he was tugging the rope with all his strength.
او طناب را با تمام قدرت خود میکشید.
the puppy kept tugging at my shoelaces.
سگ کوچولو مدام به بند کفشهای من میکشید.
there was a tugging feeling in my stomach.
یک حس کشش در معدهام داشتم.
she noticed him tugging at his collar nervously.
او متوجه شد که او به طرز عصبی به یقه لباسش میکشد.
the wind was tugging at her scarf.
باد روسری او را میکشید.
he kept tugging on the door handle.
او مدام دستگیره در را میکشید.
she felt a tugging urge to travel.
او یک حس شدید برای سفر کردن احساس کرد.
the kids were tugging at the kite string.
بچهها به نخ بادبادک میکشیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید