tweeny

[ایالات متحده]/ˈtwiːni/
[بریتانیا]/ˈtwiːni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خدمتکار یا کمک‌کننده زن؛ خدمتکار یا کمک‌کننده زن
Word Forms
جمعtweenies

عبارات و ترکیب‌ها

tweeny friend

دوست کوچولو

tweeny girl

دختر نوجوان

tweeny boy

پسر نوجوان

tweeny style

سبک نوجوان

tweeny age

سن نوجوانی

tweeny fashion

مد نوجوان

tweeny party

جشن نوجوان

tweeny drama

نمایش نوجوان

tweeny book

کتاب نوجوان

tweeny music

موسیقی نوجوان

جملات نمونه

she wore a tweeny dress to the party.

او یک لباس کوچک به مهمانی پوشید.

the tweeny dog played happily in the yard.

سگ کوچک با خوشحالی در حیاط بازی کرد.

he has a tweeny sense of style.

او حس مد کوچکی دارد.

the tweeny girl danced gracefully on stage.

دختر کوچک به طور ظریف روی صحنه رقصید.

they collected tweeny toys for the charity event.

آنها اسباب بازی های کوچک را برای رویداد خیریه جمع آوری کردند.

her tweeny backpack was filled with books.

کوله پشتی کوچک او پر از کتاب بود.

the tweeny cat curled up on the sofa.

گربه کوچک روی مبل جمع شد.

he has a tweeny collection of stamps.

او مجموعه تمبرهای کوچکی دارد.

they made tweeny sandwiches for the picnic.

آنها ساندویچ های کوچک برای پیک نیک درست کردند.

she likes to wear tweeny accessories.

او دوست دارد لوازم جانبی کوچک بپوشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید