plays

[ایالات متحده]/[pleɪz]/
[بریتانیا]/[pleɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نمایشی برای اجرا؛ یک نمونه از اجرای نمایشی؛ بازی‌ها یا مسابقات ورزشی.
v. نقش یا وظیفه‌ای را در یک نمایش یا فیلم ایفا کردن؛ در یک بازی یا ورزش شرکت کردن؛ به روش خاصی حرکت یا عمل کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

plays a role

نقشی ایفا می‌کند

plays music

موسیقی می‌نوازد

plays well

خوب بازی می‌کند

played games

بازی کرد

plays football

فوتبال بازی می‌کند

playing cards

کارت بازی می‌کند

plays the part

نقش را ایفا می‌کند

played yesterday

دیروز بازی کرد

plays it safe

احتیاط می‌کند

playing hide

قایم‌موشکی بازی می‌کند

جملات نمونه

the children plays in the park every afternoon.

کودکان هر بعد از ظهر در پارک بازی می‌کنند.

she plays the piano beautifully.

او پیانو را به زیبایی می‌نوازد.

does he play any sports?

آیا او ورزش می‌کند؟

our team plays against theirs next week.

تیم ما هفته آینده با آنها بازی می‌کند.

the dog plays with a ball.

سگ با یک توپ بازی می‌کند.

he plays a crucial role in the project.

او نقش مهمی در پروژه ایفا می‌کند.

the theater plays shakespeare frequently.

تئاتر اغلب شکسپیر را روی صحنه می‌برد.

the baby plays with toys on the floor.

نوزاد با اسباب‌بازی‌ها روی زمین بازی می‌کند.

she plays hard to get.

او سخت به دست می‌آید.

the sun plays hide-and-seek behind the clouds.

خورشید پشت ابرها قایم‌شو و پیدا شو می‌کند.

he plays a leading role in the company.

او نقش پیشرویی در شرکت ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید