fiddles

[ایالات متحده]/ˈfɪdəlz/
[بریتانیا]/ˈfɪdəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جعل کردن; تقلب کردن; کلاهبرداری کردن; تعمیر کردن یا تغییرات جزئی ایجاد کردن
n. ویولن‌های کوچک; اعمال فریب; فعالیت‌های پیچیده نیازمند مهارت; عمل کردن به عنوان معاون

عبارات و ترکیب‌ها

fiddles around

بازی با آن می‌کند

fiddles with

بازی با آن می‌کند

fiddles and

و بازی می‌کند

fiddles out

بیرون می‌آورد و بازی می‌کند

fiddles up

بالا می‌برد و بازی می‌کند

fiddles in

داخل می‌برد و بازی می‌کند

fiddles down

پایین می‌برد و بازی می‌کند

fiddles away

دور می‌اندازد و بازی می‌کند

fiddles back

عقب می‌برد و بازی می‌کند

fiddles through

از میان بازی می‌کند

جملات نمونه

he fiddles with his guitar every evening.

او هر شب با گیتار خود بازی می‌کند.

she fiddles around in the kitchen when she's bored.

وقتی حوصله‌اش سر می‌رود، او در آشپزخانه بازی می‌کند.

don't fiddle with the settings; just leave them as they are.

با تنظیمات ورانداز نکنید؛ آنها را همان‌طور که هستند رها کنید.

he always fiddles with his phone during meetings.

او همیشه در طول جلسات با تلفن خود بازی می‌کند.

she fiddles with her hair when she's nervous.

وقتی عصبی است، او با موهایش بازی می‌کند.

the child fiddles with his toys instead of doing homework.

به جای انجام تکالیف، کودک با اسباب‌بازی‌های خود بازی می‌کند.

he fiddles with the remote control while watching tv.

در حالی که تلویزیون تماشا می‌کند، او با کنترل از راه دور بازی می‌کند.

she fiddles with her jewelry when she feels anxious.

وقتی مضطرب است، او با جواهرات خود بازی می‌کند.

they fiddled with the computer until it finally worked.

آنها با کامپیوتر ورانداز کردند تا اینکه بالاخره کار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید