fiddles around
بازی با آن میکند
fiddles with
بازی با آن میکند
fiddles and
و بازی میکند
fiddles out
بیرون میآورد و بازی میکند
fiddles up
بالا میبرد و بازی میکند
fiddles in
داخل میبرد و بازی میکند
fiddles down
پایین میبرد و بازی میکند
fiddles away
دور میاندازد و بازی میکند
fiddles back
عقب میبرد و بازی میکند
fiddles through
از میان بازی میکند
he fiddles with his guitar every evening.
او هر شب با گیتار خود بازی میکند.
she fiddles around in the kitchen when she's bored.
وقتی حوصلهاش سر میرود، او در آشپزخانه بازی میکند.
don't fiddle with the settings; just leave them as they are.
با تنظیمات ورانداز نکنید؛ آنها را همانطور که هستند رها کنید.
he always fiddles with his phone during meetings.
او همیشه در طول جلسات با تلفن خود بازی میکند.
she fiddles with her hair when she's nervous.
وقتی عصبی است، او با موهایش بازی میکند.
the child fiddles with his toys instead of doing homework.
به جای انجام تکالیف، کودک با اسباببازیهای خود بازی میکند.
he fiddles with the remote control while watching tv.
در حالی که تلویزیون تماشا میکند، او با کنترل از راه دور بازی میکند.
she fiddles with her jewelry when she feels anxious.
وقتی مضطرب است، او با جواهرات خود بازی میکند.
they fiddled with the computer until it finally worked.
آنها با کامپیوتر ورانداز کردند تا اینکه بالاخره کار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید