twigged it
متوجه شدم
twigged out
بیرون رفتم
twigged on
فهمیدم
twigged up
بالا رفتم
twigged off
خاموش کردم
twigged away
دور رفتم
twigged back
برگشتم
twigged along
همراه رفتم
twigged down
پایین رفتم
twigged first
ابتدا
she twigged that something was off during the meeting.
او متوجه شد که در طول جلسه مشکلی وجود دارد.
it took him a while, but he finally twigged the joke.
مدتی طول کشید، اما او بالاخره متوجه شوخی شد.
once i twigged the instructions, it was easy to complete the task.
وقتی دستورالعمل ها را متوجه شدم، انجام وظیفه آسان بود.
she twigged that he was hiding something from her.
او متوجه شد که او چیزی از او پنهان می کند.
after a few hints, he twigged what i was trying to say.
بعد از چند نکته، او متوجه شد که من سعی داشتم چه بگویم.
they twigged the connection between the two events.
آنها ارتباط بین دو رویداد را متوجه شدند.
once she twigged the pattern, she solved the puzzle quickly.
وقتی او الگوی را متوجه شد، به سرعت معما را حل کرد.
he finally twigged that he had been misled.
او بالاخره متوجه شد که فریب خورده است.
it took a moment, but i twigged what was happening.
مدتی طول کشید، اما من متوجه شدم چه اتفاقی می افتد.
she twigged the truth behind his words.
او حقیقت پشت کلمات او را متوجه شد.
twigged it
متوجه شدم
twigged out
بیرون رفتم
twigged on
فهمیدم
twigged up
بالا رفتم
twigged off
خاموش کردم
twigged away
دور رفتم
twigged back
برگشتم
twigged along
همراه رفتم
twigged down
پایین رفتم
twigged first
ابتدا
she twigged that something was off during the meeting.
او متوجه شد که در طول جلسه مشکلی وجود دارد.
it took him a while, but he finally twigged the joke.
مدتی طول کشید، اما او بالاخره متوجه شوخی شد.
once i twigged the instructions, it was easy to complete the task.
وقتی دستورالعمل ها را متوجه شدم، انجام وظیفه آسان بود.
she twigged that he was hiding something from her.
او متوجه شد که او چیزی از او پنهان می کند.
after a few hints, he twigged what i was trying to say.
بعد از چند نکته، او متوجه شد که من سعی داشتم چه بگویم.
they twigged the connection between the two events.
آنها ارتباط بین دو رویداد را متوجه شدند.
once she twigged the pattern, she solved the puzzle quickly.
وقتی او الگوی را متوجه شد، به سرعت معما را حل کرد.
he finally twigged that he had been misled.
او بالاخره متوجه شد که فریب خورده است.
it took a moment, but i twigged what was happening.
مدتی طول کشید، اما من متوجه شدم چه اتفاقی می افتد.
she twigged the truth behind his words.
او حقیقت پشت کلمات او را متوجه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید