twigged

[ایالات متحده]/twɪɡd/
[بریتانیا]/twɪɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شاخه‌ها یا شاخه‌های کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

twigged it

متوجه شدم

twigged out

بیرون رفتم

twigged on

فهمیدم

twigged up

بالا رفتم

twigged off

خاموش کردم

twigged away

دور رفتم

twigged back

برگشتم

twigged along

همراه رفتم

twigged down

پایین رفتم

twigged first

ابتدا

جملات نمونه

she twigged that something was off during the meeting.

او متوجه شد که در طول جلسه مشکلی وجود دارد.

it took him a while, but he finally twigged the joke.

مدتی طول کشید، اما او بالاخره متوجه شوخی شد.

once i twigged the instructions, it was easy to complete the task.

وقتی دستورالعمل ها را متوجه شدم، انجام وظیفه آسان بود.

she twigged that he was hiding something from her.

او متوجه شد که او چیزی از او پنهان می کند.

after a few hints, he twigged what i was trying to say.

بعد از چند نکته، او متوجه شد که من سعی داشتم چه بگویم.

they twigged the connection between the two events.

آنها ارتباط بین دو رویداد را متوجه شدند.

once she twigged the pattern, she solved the puzzle quickly.

وقتی او الگوی را متوجه شد، به سرعت معما را حل کرد.

he finally twigged that he had been misled.

او بالاخره متوجه شد که فریب خورده است.

it took a moment, but i twigged what was happening.

مدتی طول کشید، اما من متوجه شدم چه اتفاقی می افتد.

she twigged the truth behind his words.

او حقیقت پشت کلمات او را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید