umami flavor
طعم اومامی
seeking umami
جستجوی اومامی
rich umami
اومامی غنی
umami bomb
بمب اومامی
full umami
اومامی کامل
umami taste
طعم اومامی
with umami
با اومامی
umami notes
یادداشتهای اومامی
experiencing umami
تجربه کردن اومامی
umami forward
با طعم اومامی جلو رفته
the chef expertly layered umami flavors into the dish.
سرآشپز به طور ماهرانه طعمهای اومامی را در غذا لایه بندی کرد.
i crave that umami richness in a good bowl of ramen.
من به دنبال آن غنای اومامی در یک کاسه رامن خوب هستم.
seaweed and mushrooms are natural sources of umami.
جلبک دریایی و قارچ منابع طبیعی اومامی هستند.
the umami in aged cheese is quite remarkable.
اومامی در پنیر کهنه شده بسیار چشمگیر است.
she added a dash of soy sauce for extra umami.
او برای طعم اومامی بیشتر، مقدار کمی سس سویا اضافه کرد.
the dashi broth provided a wonderful umami base.
نارۀ داشی یک پایه اومامی فوق العاده فراهم کرد.
he appreciated the subtle umami notes in the sauce.
او طعمهای ظریف اومامی در سس را تحسین کرد.
tomatoes contribute a significant umami component.
گوجه فرنگیها یک جزء اومامی قابل توجهی را ارائه میدهند.
the restaurant is known for its umami-rich dishes.
این رستوران به خاطر غذاهای غنی از اومامی خود شناخته شده است.
fermented foods often develop a deep umami flavor.
غذاهای تخمیر شده اغلب طعم عمیقی از اومامی ایجاد میکنند.
we enjoyed exploring the umami profiles of different mushrooms.
ما از بررسی پروفایلهای اومامی قارچهای مختلف لذت بردیم.
umami flavor
طعم اومامی
seeking umami
جستجوی اومامی
rich umami
اومامی غنی
umami bomb
بمب اومامی
full umami
اومامی کامل
umami taste
طعم اومامی
with umami
با اومامی
umami notes
یادداشتهای اومامی
experiencing umami
تجربه کردن اومامی
umami forward
با طعم اومامی جلو رفته
the chef expertly layered umami flavors into the dish.
سرآشپز به طور ماهرانه طعمهای اومامی را در غذا لایه بندی کرد.
i crave that umami richness in a good bowl of ramen.
من به دنبال آن غنای اومامی در یک کاسه رامن خوب هستم.
seaweed and mushrooms are natural sources of umami.
جلبک دریایی و قارچ منابع طبیعی اومامی هستند.
the umami in aged cheese is quite remarkable.
اومامی در پنیر کهنه شده بسیار چشمگیر است.
she added a dash of soy sauce for extra umami.
او برای طعم اومامی بیشتر، مقدار کمی سس سویا اضافه کرد.
the dashi broth provided a wonderful umami base.
نارۀ داشی یک پایه اومامی فوق العاده فراهم کرد.
he appreciated the subtle umami notes in the sauce.
او طعمهای ظریف اومامی در سس را تحسین کرد.
tomatoes contribute a significant umami component.
گوجه فرنگیها یک جزء اومامی قابل توجهی را ارائه میدهند.
the restaurant is known for its umami-rich dishes.
این رستوران به خاطر غذاهای غنی از اومامی خود شناخته شده است.
fermented foods often develop a deep umami flavor.
غذاهای تخمیر شده اغلب طعم عمیقی از اومامی ایجاد میکنند.
we enjoyed exploring the umami profiles of different mushrooms.
ما از بررسی پروفایلهای اومامی قارچهای مختلف لذت بردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید