umami

[ایالات متحده]/[ˈuːˈmɑːmi]/
[بریتانیا]/[ˈuːˈmɑːmi]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طعم خوشایند، به ویژه سوپ‌ها، گوشت‌های پخته و برخی از سبزیجات؛ یک ویژگی مطلوب یا دلپذیر.

عبارات و ترکیب‌ها

umami flavor

طعم اومامی

seeking umami

جستجوی اومامی

rich umami

اومامی غنی

umami bomb

بمب اومامی

full umami

اومامی کامل

umami taste

طعم اومامی

with umami

با اومامی

umami notes

یادداشت‌های اومامی

experiencing umami

تجربه کردن اومامی

umami forward

با طعم اومامی جلو رفته

جملات نمونه

the chef expertly layered umami flavors into the dish.

سرآشپز به طور ماهرانه طعم‌های اومامی را در غذا لایه بندی کرد.

i crave that umami richness in a good bowl of ramen.

من به دنبال آن غنای اومامی در یک کاسه رامن خوب هستم.

seaweed and mushrooms are natural sources of umami.

جلبک دریایی و قارچ منابع طبیعی اومامی هستند.

the umami in aged cheese is quite remarkable.

اومامی در پنیر کهنه شده بسیار چشمگیر است.

she added a dash of soy sauce for extra umami.

او برای طعم اومامی بیشتر، مقدار کمی سس سویا اضافه کرد.

the dashi broth provided a wonderful umami base.

نارۀ داشی یک پایه اومامی فوق العاده فراهم کرد.

he appreciated the subtle umami notes in the sauce.

او طعم‌های ظریف اومامی در سس را تحسین کرد.

tomatoes contribute a significant umami component.

گوجه فرنگی‌ها یک جزء اومامی قابل توجهی را ارائه می‌دهند.

the restaurant is known for its umami-rich dishes.

این رستوران به خاطر غذاهای غنی از اومامی خود شناخته شده است.

fermented foods often develop a deep umami flavor.

غذاهای تخمیر شده اغلب طعم عمیقی از اومامی ایجاد می‌کنند.

we enjoyed exploring the umami profiles of different mushrooms.

ما از بررسی پروفایل‌های اومامی قارچ‌های مختلف لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید