umpiring

[ایالات متحده]/ˈʌmpaɪə(r)/
[بریتانیا]/ˈʌmpaɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. داور; داور میانجی; adjudicator
vt. میانجی‌گری کردن; داوری کردن
vi. به عنوان داور عمل کردن; به عنوان داور خدمت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

umpire's decision

تصمیم داور

umpire's call

حکم داور

baseball umpire

داور بیسبال

umpire signals

داور علامت می‌دهد

جملات نمونه

to umpire a tennis match

داوری یک مسابقه تنیس

Who is going to umpire?

چه کسی قرار است داوری کند؟

the umpire blew his whistle.

داور سوت خود را زد.

the umpire called time .

داور زمان را اعلام کرد.

The umpire's duty is to see that competition is fair play.

وظیفه داور این است که اطمینان حاصل کند رقابت منصفانه باشد.

The umpire ruled that the batsman was out.

داور تصمیم گرفت که بازیکن کرکت حذف شده است.

The umpire showed partiality for that team.

داور جانبدارانه با آن تیم رفتار کرد.

An umpire stands behind the catcher in baseball.

داور پشت سر گیرنده در بیسبال ایستاده است.

I’ve umpired a cricket match for them.

من یک مسابقه کریکت را برای آنها داوری کرده ام.

He umpired in the tennis match.

او در مسابقه تنیس داوری کرد.

The boys had an altercation over the umpire's decision.

پسرها بر سر تصمیم داور دچار مشاجره شدند.

umpires studying complex tax cases). In sportsreferee and umpire refer to officials who enforce the rules and settle points at issue.

داوران که در حال بررسی پرونده های مالیاتی پیچیده هستند). در ورزش، داور و سرداور به مسئولانی اطلاق می شود که قوانین را اجرا می کنند و اختلافات را حل می کنند.

He yammered at an umpire loudly enough to get himself tossed out of a game.

او با صدای بلند به داور اعتراض کرد تا اخراج شود.

Hubei province football judge the level to has been bogging down in recent years, the business level of the umpire with synthesize the character and excellent assize contain certain margin.

سطح داوری فوتبال استان هوبای در سال های اخیر دچار رکود شده است، سطح تجاری داور با شخصیت و دادگاه عالی دارای حاشیه مشخصی است.

نمونه‌های واقعی

Today, I'm the orange blossom umpire.

امروز، من داور شکوفه پرتقال هستم.

منبع: Culinary methods for gourmet food

The umpire makes sure the tennis players follow the rules.

داور اطمینان حاصل می‌کند که بازیکنان تنیس قوانین را رعایت کنند.

منبع: Sarah and the little duckling

So, we have a court. Who's going to be the umpire?

پس، ما یک زمین بازی داریم. چه کسی قرار است داور باشد؟

منبع: Sarah and the little duckling

He hit a baseball umpire. He had many disputes with the chief baseball official.

او به داور بیسبال ضربه زد. او اختلافات زیادی با مقام ارشد بیسبال داشت.

منبع: VOA Special January 2019 Collection

Do you want to be umpires?

آیا می‌خواهید داور باشید؟

منبع: Sarah and the little duckling

I mean, he said if he wasn't a director he would have been a baseball umpire.

منظورم این است که او گفت اگر کارگردان نبود، داور بیسبال می‌شد.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Mr.Thompson, the physical director of the school, who was to be the umpire, had already come.

آقای تامپسون، مدیر آموزش بدنی مدرسه، که قرار بود داور باشد، از قبل آمده بود.

منبع: American Elementary School English 4

Chad Steers was the home plate umpire when one of the parrots made a home on his shoulder.

چاد استیرز، داور صفحه خانگی بود، زمانی که یکی از طوطی‌ها خانه‌ای روی شانه‌اش درست کرد.

منبع: CNN 10 Student English March 2023 Collection

He had scorned at the umpire and smashed racquets.

او با تحقیر به داور نگاه کرد و راکت‌ها را شکست.

منبع: BBC Listening Collection August 2019

One just landed on the umpires.

یکی فقط روی داوران فرود آمد.

منبع: CNN 10 Student English March 2023 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید