unaligned

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈlaɪnd/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈlaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وابسته یا مرتبط با یک گروه یا علت خاص نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unaligned forces

نیروهای هماهنگ نبود

unaligned interests

منافع هماهنگ نبود

unaligned groups

گروه‌های هماهنگ نبود

unaligned entities

موجودیت‌های هماهنگ نبود

unaligned strategies

استراتژی‌های هماهنگ نبود

unaligned objectives

اهداف هماهنگ نبود

unaligned policies

خط‌مشی‌های هماهنگ نبود

unaligned partners

همکاری‌کنندگان هماهنگ نبود

unaligned resources

منابع هماهنگ نبود

unaligned data

داده‌های هماهنگ نبود

جملات نمونه

his ideas seem unaligned with the company's vision.

ایده‌های او با چشم‌انداز شرکت همسو نیستند.

the unaligned goals of the team led to confusion.

اهداف ناهمسو تیم باعث سردرگمی شد.

we need to address the unaligned strategies in our project.

ما باید استراتژی‌های ناهمسو را در پروژه خود رسیدگی کنیم.

her unaligned priorities affected her performance at work.

اولویت‌های ناهمسو او بر عملکرد او در محل کار تأثیر گذاشت.

the unaligned resources caused delays in the project.

منابع ناهمسو باعث تأخیر در پروژه شد.

the team realized their unaligned efforts were counterproductive.

تیم متوجه شد که تلاش‌های ناهمسو آنها غیرسازنده بود.

unaligned interests can create tension in negotiations.

علاقه مندی‌های ناهمسو می‌توانند باعث ایجاد تنش در مذاکرات شوند.

the unaligned policies from different departments caused issues.

سیاست‌های ناهمسو از بخش‌های مختلف باعث مشکلاتی شد.

they had an unaligned vision for the future of the project.

آنها یک چشم‌انداز ناهمسو برای آینده پروژه داشتند.

we must find a way to resolve our unaligned expectations.

ما باید راهی برای رفع انتظارات ناهمسویمان پیدا کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید