uncivilizedly rude
بی نزاکتی زننده
uncivilizedly aggressive
به طرز تهاجمی غیرمتمدنانه
uncivilizedly loud
به طرز بلند و غیرمتمدنانه
uncivilizedly behaved
به طرز نامناسب و غیرمتمدنانه
uncivilizedly treated
به طور غیرمتمدنانه رفتار شد
uncivilizedly spoken
به طور غیرمتمدنانه صحبت شد
uncivilizedly acted
به طور غیرمتمدنانه عمل شد
uncivilizedly dressed
به طور غیرمتمدنانه لباس پوشیده شد
uncivilizedly expressed
به طور غیرمتمدنانه بیان شد
uncivilizedly ignored
به طور غیرمتمدنانه نادیده گرفته شد
he uncivilizedly shouted at the waiter.
او به طرز غیرمودبانه با گارسون فریاد زد.
they uncivilizedly disrupted the meeting.
آنها جلسه را به طرز غیرمودبانه مختل کردند.
she uncivilizedly criticized her colleagues in public.
او همکاران خود را به طور غیرمودبانه در ملا عام مورد انتقاد قرار داد.
his uncivilizedly behavior shocked everyone.
رفتار غیرمودبانه او همه را شوکه کرد.
the children uncivilizedly threw stones at the car.
کودکان به طور غیرمودبانه سنگ به ماشین انداختند.
they uncivilizedly laughed at the speaker.
آنها به طور غیرمودبانه به سخنران خندیدند.
uncivilizedly, he interrupted her while she was speaking.
به طور غیرمودبانه، او در حالی که صحبت می کرد، او را قطع کرد.
she uncivilizedly ignored the rules of the game.
او قوانین بازی را به طور غیرمودبانه نادیده گرفت.
his uncivilizedly remarks offended many people.
اظهارات غیرمودبانه او بسیاری از افراد را ناراحت کرد.
they uncivilizedly pushed their way to the front.
آنها به طور غیرمودبانه خود را به جلو فشار دادند.
uncivilizedly rude
بی نزاکتی زننده
uncivilizedly aggressive
به طرز تهاجمی غیرمتمدنانه
uncivilizedly loud
به طرز بلند و غیرمتمدنانه
uncivilizedly behaved
به طرز نامناسب و غیرمتمدنانه
uncivilizedly treated
به طور غیرمتمدنانه رفتار شد
uncivilizedly spoken
به طور غیرمتمدنانه صحبت شد
uncivilizedly acted
به طور غیرمتمدنانه عمل شد
uncivilizedly dressed
به طور غیرمتمدنانه لباس پوشیده شد
uncivilizedly expressed
به طور غیرمتمدنانه بیان شد
uncivilizedly ignored
به طور غیرمتمدنانه نادیده گرفته شد
he uncivilizedly shouted at the waiter.
او به طرز غیرمودبانه با گارسون فریاد زد.
they uncivilizedly disrupted the meeting.
آنها جلسه را به طرز غیرمودبانه مختل کردند.
she uncivilizedly criticized her colleagues in public.
او همکاران خود را به طور غیرمودبانه در ملا عام مورد انتقاد قرار داد.
his uncivilizedly behavior shocked everyone.
رفتار غیرمودبانه او همه را شوکه کرد.
the children uncivilizedly threw stones at the car.
کودکان به طور غیرمودبانه سنگ به ماشین انداختند.
they uncivilizedly laughed at the speaker.
آنها به طور غیرمودبانه به سخنران خندیدند.
uncivilizedly, he interrupted her while she was speaking.
به طور غیرمودبانه، او در حالی که صحبت می کرد، او را قطع کرد.
she uncivilizedly ignored the rules of the game.
او قوانین بازی را به طور غیرمودبانه نادیده گرفت.
his uncivilizedly remarks offended many people.
اظهارات غیرمودبانه او بسیاری از افراد را ناراحت کرد.
they uncivilizedly pushed their way to the front.
آنها به طور غیرمودبانه خود را به جلو فشار دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید