uncivilizedly

[ایالات متحده]/ʌnˈsɪv.ɪ.laɪzd.li/
[بریتانیا]/ʌnˈsɪv.əˌlaɪzd.li/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای غیر متمدن

عبارات و ترکیب‌ها

uncivilizedly rude

بی نزاکتی زننده

uncivilizedly aggressive

به طرز تهاجمی غیرمتمدنانه

uncivilizedly loud

به طرز بلند و غیرمتمدنانه

uncivilizedly behaved

به طرز نامناسب و غیرمتمدنانه

uncivilizedly treated

به طور غیرمتمدنانه رفتار شد

uncivilizedly spoken

به طور غیرمتمدنانه صحبت شد

uncivilizedly acted

به طور غیرمتمدنانه عمل شد

uncivilizedly dressed

به طور غیرمتمدنانه لباس پوشیده شد

uncivilizedly expressed

به طور غیرمتمدنانه بیان شد

uncivilizedly ignored

به طور غیرمتمدنانه نادیده گرفته شد

جملات نمونه

he uncivilizedly shouted at the waiter.

او به طرز غیرمودبانه با گارسون فریاد زد.

they uncivilizedly disrupted the meeting.

آنها جلسه را به طرز غیرمودبانه مختل کردند.

she uncivilizedly criticized her colleagues in public.

او همکاران خود را به طور غیرمودبانه در ملا عام مورد انتقاد قرار داد.

his uncivilizedly behavior shocked everyone.

رفتار غیرمودبانه او همه را شوکه کرد.

the children uncivilizedly threw stones at the car.

کودکان به طور غیرمودبانه سنگ به ماشین انداختند.

they uncivilizedly laughed at the speaker.

آنها به طور غیرمودبانه به سخنران خندیدند.

uncivilizedly, he interrupted her while she was speaking.

به طور غیرمودبانه، او در حالی که صحبت می کرد، او را قطع کرد.

she uncivilizedly ignored the rules of the game.

او قوانین بازی را به طور غیرمودبانه نادیده گرفت.

his uncivilizedly remarks offended many people.

اظهارات غیرمودبانه او بسیاری از افراد را ناراحت کرد.

they uncivilizedly pushed their way to the front.

آنها به طور غیرمودبانه خود را به جلو فشار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید