insensitively

[ایالات متحده]/ɪnˈsɛnsɪtɪvli/
[بریتانیا]/ɪnˈsɛnsɪtɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که عدم حساسیت را نشان می‌دهد؛ به طرز مستقیم یا بی‌احساس

عبارات و ترکیب‌ها

spoke insensitively

بی‌احساس صحبت کرد

reacted insensitively

بی‌احساس واکنش نشان داد

behaved insensitively

بی‌احساس رفتار کرد

acted insensitively

بی‌احساس عمل کرد

responded insensitively

بی‌احساس پاسخ داد

handled insensitively

بی‌احساس رسیدگی کرد

addressed insensitively

بی‌احساس پرداخت

commented insensitively

بی‌احساس نظر داد

judged insensitively

بی‌احساس قضاوت کرد

discussed insensitively

بی‌احساس بحث کرد

جملات نمونه

he spoke insensitively about her loss.

او بی‌توجه به احساسات او درباره‌ی فقدانش صحبت کرد.

she insensitively interrupted the meeting.

او بی‌توجهانه جلسه را قطع کرد.

they insensitively laughed at his mistake.

آنها بی‌توجهانه به اشتباه او خندیدند.

his insensitively phrased comments offended many.

اظهارات بی‌توجهانه‌اش باعث ناراحتی بسیاری شد.

she insensitively brought up the topic again.

او دوباره به بی‌توجهی آن موضوع را مطرح کرد.

he insensitively dismissed her concerns.

او به بی‌توجهی نگرانی‌های او را نادیده گرفت.

they insensitively assumed she would be fine.

آنها به بی‌توجهی فرض کردند که او خوب خواهد بود.

his insensitively blunt remarks shocked everyone.

اظهارات رکیک و بی‌توجهانه‌اش همه را شوکه کرد.

she insensitively shared personal details.

او به بی‌توجهی جزئیات شخصی را به اشتراک گذاشت.

he insensitively compared her to others.

او به بی‌توجهی او را با دیگران مقایسه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید