spoke insensitively
بیاحساس صحبت کرد
reacted insensitively
بیاحساس واکنش نشان داد
behaved insensitively
بیاحساس رفتار کرد
acted insensitively
بیاحساس عمل کرد
responded insensitively
بیاحساس پاسخ داد
handled insensitively
بیاحساس رسیدگی کرد
addressed insensitively
بیاحساس پرداخت
commented insensitively
بیاحساس نظر داد
judged insensitively
بیاحساس قضاوت کرد
discussed insensitively
بیاحساس بحث کرد
he spoke insensitively about her loss.
او بیتوجه به احساسات او دربارهی فقدانش صحبت کرد.
she insensitively interrupted the meeting.
او بیتوجهانه جلسه را قطع کرد.
they insensitively laughed at his mistake.
آنها بیتوجهانه به اشتباه او خندیدند.
his insensitively phrased comments offended many.
اظهارات بیتوجهانهاش باعث ناراحتی بسیاری شد.
she insensitively brought up the topic again.
او دوباره به بیتوجهی آن موضوع را مطرح کرد.
he insensitively dismissed her concerns.
او به بیتوجهی نگرانیهای او را نادیده گرفت.
they insensitively assumed she would be fine.
آنها به بیتوجهی فرض کردند که او خوب خواهد بود.
his insensitively blunt remarks shocked everyone.
اظهارات رکیک و بیتوجهانهاش همه را شوکه کرد.
she insensitively shared personal details.
او به بیتوجهی جزئیات شخصی را به اشتراک گذاشت.
he insensitively compared her to others.
او به بیتوجهی او را با دیگران مقایسه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید