unclothing

[ایالات متحده]/ʌnˈkləʊðɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈkloʊðɪŋ/

ترجمه

v. عمل درآوردن لباس

عبارات و ترکیب‌ها

unclothing ritual

آیین درآوردن لباس

unclothing process

فرآیند درآوردن لباس

unclothing experience

تجربه درآوردن لباس

unclothing moment

لحظه درآوردن لباس

unclothing scene

صحنه درآوردن لباس

unclothing act

عمل درآوردن لباس

unclothing style

سبک درآوردن لباس

unclothing theme

موضوع درآوردن لباس

unclothing session

جلسه درآوردن لباس

unclothing trend

روند درآوردن لباس

جملات نمونه

unclothing the mannequin revealed the latest fashion trends.

برداشتن لباس مانکن، آخرین روند مد را نشان داد.

unclothing the mystery of the ancient artifact took years of research.

حل رمز و راز شی باستانی سال‌ها تحقیق طول کشید.

the artist focused on unclothing the emotions behind her work.

هنرمند بر نمایان کردن احساسات پشت کارش تمرکز کرد.

unclothing the layers of history can be a fascinating process.

برداشتن لایه‌های تاریخ می‌تواند یک فرآیند جذاب باشد.

he felt uncomfortable unclothing his true feelings in front of others.

او احساس ناراحتی می‌کرد وقتی احساسات واقعی خود را در مقابل دیگران نشان می‌داد.

unclothing the truth about the incident was essential for justice.

افشای حقیقت درباره حادثه برای عدالت ضروری بود.

they were unclothing the complexities of the scientific theory.

آنها در حال نمایان کردن پیچیدگی‌های نظریه علمی بودند.

unclothing the reasons behind her decision helped him understand.

درک دلایل پشت تصمیم او به او کمک کرد تا متوجه شود.

the documentary aimed at unclothing the realities of urban life.

مستند با هدف نشان دادن واقعیت‌های زندگی شهری بود.

unclothing societal norms can lead to greater freedom.

به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی می‌تواند منجر به آزادی بیشتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید