unclumping

[ایالات متحده]/ʌnˈklʌmpɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈklʌmpɪŋ/

ترجمه

v. عمل یا فرآیند جدا کردن یا از هم پاشیدن توده‌ها، خوشه‌ها یا ت Masses به واحدهای جداگانه یا قطعات کوچکتر.
adj. توصیف کننده چیزی که در حال انجام یا گذراندن فرآیند از بین بردن توده ها است؛ توده ای در هم نپیوسته.
n. فرآیند یا نتیجه جدا کردن مواد توده ای یا خوشه ای به عناصر پراکنده یا جداگانه.

عبارات و ترکیب‌ها

unclumping agent

عامل بازسازی

unclumping process

فرآیند بازسازی

unclumping effect

اثر بازسازی

unclumping powder

پودر بازسازی

is unclumping

در حال بازسازی است

unclumping mechanism

مکانیزم بازسازی

unclumping properties

ویژگی‌های بازسازی

unclumping method

روش بازسازی

جملات نمونه

the scientist developed a new method for unclumping carbon nanotubes in the lab.

دانشمند روش جدیدی برای باز کردن گره‌های نانولوله‌های کربنی در آزمایشگاه توسعه داد.

regular brushing helps prevent the unclumping of your pet's fur during shedding season.

مسواک زدن منظم به جلوگیری از گره خوردن موهای حیوان خانگی شما در طول فصل ریزش کمک می کند.

the company specializes in unclumping services for industrial powdered materials.

این شرکت در ارائه خدمات باز کردن گره مواد پودری صنعتی تخصص دارد.

unclumping the tangled wires behind the entertainment center took hours of patience.

باز کردن گره سیم‌های درهم ریخته پشت مرکز سرگرمی ساعت‌ها حوصله نیاز داشت.

she recommended a gentle shampoo for unclumping matted hair after swimming.

او شامپو ملایمی را برای باز کردن گره موهای مات شده پس از شنا توصیه کرد.

the unclumping of sediment in the water treatment process requires chemical additives.

باز کردن گره رسوبات در فرآیند تصفیه آب نیاز به افزودنی های شیمیایی دارد.

engineers are working on unclumping algorithms to improve 3d printing precision.

مهندسان در حال کار بر روی الگوریتم‌های باز کردن گره برای بهبود دقت چاپ سه بعدی هستند.

proper storage prevents the unclumping of hygroscopic ingredients in the pantry.

نگهداری مناسب از گره خوردن مواد رطوبت‌گیر در انباری جلوگیری می‌کند.

the therapist demonstrated techniques for unclumping tight shoulder muscles.

درمانگر تکنیک‌هایی را برای باز کردن گره عضلات شانه سفت نشان داد.

unclumping the dried paint from the brushes saved them from being discarded.

باز کردن گره رنگ خشک شده از برس‌ها از دور ریختن آنها جلوگیری کرد.

the teacher provided extra help for unclumping students who struggled with the concept.

معلم کمک اضافی برای باز کردن گره دانش آموزانی که در درک این مفهوم مشکل داشتند ارائه کرد.

ultrasonic devices are effective for unclumping small metal particles in powder form.

دستگاه‌های فراصوت برای باز کردن گره ذرات فلزی کوچک به شکل پودر موثر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید