unconnectedly

[ایالات متحده]/ˌʌnkəˈnɛktɪdli/
[بریتانیا]/ˌʌnkəˈnɛktɪdli/

ترجمه

adv. به طور مرتبط نیست

جملات نمونه

the politician spoke unconnectedly, jumping from topic to topic without warning.

سیاستمدار به طور نامرتبط صحبت کرد و بدون اخطار از موضوع به موضوع دیگری پرید.

her thoughts drifted unconnectedly through the afternoon, touching on various topics randomly.

فکرهای او در طول بعدازظهر به طور نامرتبط پراکنده شد و به طور تصادفی به موضوعات مختلفی می‌رسید.

the witnesses described the events unconnectedly, making it difficult to establish a timeline.

گواهان رویدادها را به طور نامرتبط توصیف کردند و ایجاد یک زمان‌بندی را دشوار کردند.

the author wrote unconnectedly, weaving together disparate scenes without clear transitions.

نویسنده به طور نامرتبط نوشت و بدون تغییرات واضح صحنه‌های متفاوت را با هم پیوند داد.

the children played unconnectedly, each absorbed in their own imaginative world.

کودکان به طور نامرتبط بازی می‌کردند، هر کدام در دنیای خیالی خود غرق شده بودند.

the committee members voted unconnectedly on the proposal, revealing deep divisions.

اعضای کمیته به طور نامرتبط در مورد پیشنهاد رأی دادند و تفککات عمیقی را آشکار کردند.

the artist painted unconnectedly, applying colors and shapes that seemed randomly chosen.

هنرمند به طور نامرتبط نقاشی می‌کرد و رنگ‌ها و اشکالی را که به نظر می‌رسد به طور تصادفی انتخاب شده‌اند، به کار می‌برد.

the neurons fired unconnectedly in the damaged brain, failing to produce coherent signals.

نورون‌ها در مغز آسیب دیده به طور نامرتبط فعال می‌شدند و نمی‌توانستند سیگنال‌های منسجمی تولید کنند.

the protesters shouted slogans unconnectedly, their chants lacking any unified message.

مظاهرکنندگان به طور نامرتبط شعارهایی را سر می‌زدند و شعارهایشان هرگونه پیام یکپارچه‌ای نداشت.

the information appeared unconnectedly across various sources, requiring careful synthesis.

اطلاعات به طور نامرتبط در منابع مختلف ظاهر شدند و نیاز به ترکیب دقت‌آمیز داشتند.

the documentary presented historical events unconnectedly, confusing the viewers.

مستند رویدادهای تاریخی را به طور نامرتبط ارائه داد و باعث گیجی بین بازیگران شد.

the speaker presented arguments unconnectedly, jumping between points without logic.

سخنران استدلال‌هایش را به طور نامرتبط ارائه داد و بدون منطق بین نکات پرید.

the musician improvised unconnectedly, playing melodic fragments that defied structure.

موسیقی‌دان به طور نامرتبط اجرا می‌کرد و قطعات ملودی‌ای را اجرا می‌کرد که ساختار را نقض می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید