many artists suffer from uncreativeness during certain periods of their careers.
بسیاری از هنرمندان در دورههای خاصی از کاری خود از کمبود خلاقانه رنج میبرند.
the uncreativeness in his approach surprised the entire team.
کمبود خلاقانه در رویکردهای او تمامی تیم را شگفتزده کرد.
this policy has resulted in uncreativeness across the department.
این سیاست منجر به کمبود خلاقانه در سراسر بخش شده است.
she showed uncreativeness in her problem-solving methods.
او در روشهای حل مسئلهاش کمبود خلاقانه نشان داد.
the uncreativeness of his thinking limited his potential.
کمبود خلاقانه در فکر کردن او پتانسیل او را محدود کرد.
companies must address uncreativeness to remain competitive.
شرکتها باید با کمبود خلاقانه مواجه شوند تا بتوانند رقابتی بمانند.
he struggled with uncreativeness throughout the project.
او در طول پروژه با کمبود خلاقانه مبارزه کرد.
the uncreativeness epidemic has affected many industries.
پاندم کمبود خلاقانه بسیاری از صنایع را تحت تأثیر قرار داده است.
teaching methods that discourage questioning lead to uncreativeness.
روشهای تدریسی که سؤال کردن را تشویق نمیکنند منجر به کمبود خلاقانه میشوند.
they tried to overcome uncreativeness through team brainstorming.
آنها سعی کردند با گروهیزدن ایدهها کمبود خلاقانه را غلبه کنند.
the uncreativeness in their marketing campaign was obvious.
کمبود خلاقانه در کمپین بازاریابی آنها واضح بود.
rigid hierarchical structures often promote uncreativeness.
ساختارهای سلسله مراتبی سختگیرانه اغلب کمبود خلاقانه را ترویج میدهند.
many artists suffer from uncreativeness during certain periods of their careers.
بسیاری از هنرمندان در دورههای خاصی از کاری خود از کمبود خلاقانه رنج میبرند.
the uncreativeness in his approach surprised the entire team.
کمبود خلاقانه در رویکردهای او تمامی تیم را شگفتزده کرد.
this policy has resulted in uncreativeness across the department.
این سیاست منجر به کمبود خلاقانه در سراسر بخش شده است.
she showed uncreativeness in her problem-solving methods.
او در روشهای حل مسئلهاش کمبود خلاقانه نشان داد.
the uncreativeness of his thinking limited his potential.
کمبود خلاقانه در فکر کردن او پتانسیل او را محدود کرد.
companies must address uncreativeness to remain competitive.
شرکتها باید با کمبود خلاقانه مواجه شوند تا بتوانند رقابتی بمانند.
he struggled with uncreativeness throughout the project.
او در طول پروژه با کمبود خلاقانه مبارزه کرد.
the uncreativeness epidemic has affected many industries.
پاندم کمبود خلاقانه بسیاری از صنایع را تحت تأثیر قرار داده است.
teaching methods that discourage questioning lead to uncreativeness.
روشهای تدریسی که سؤال کردن را تشویق نمیکنند منجر به کمبود خلاقانه میشوند.
they tried to overcome uncreativeness through team brainstorming.
آنها سعی کردند با گروهیزدن ایدهها کمبود خلاقانه را غلبه کنند.
the uncreativeness in their marketing campaign was obvious.
کمبود خلاقانه در کمپین بازاریابی آنها واضح بود.
rigid hierarchical structures often promote uncreativeness.
ساختارهای سلسله مراتبی سختگیرانه اغلب کمبود خلاقانه را ترویج میدهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید