undecidedly waiting
منتظر بودن به صورت مردد
undecidedly choosing
انتخاب کردن به صورت مردد
undecidedly staring
نگاه کردن به صورت مردد
undecidedly moving
حرکت کردن به صورت مردد
undecidedly speaking
صحبت کردن به صورت مردد
undecidedly nodding
سر تکان دادن به صورت مردد
undecidedly laughing
خندیدن به صورت مردد
undecidedly answering
جواب دادن به صورت مردد
undecidedly agreeing
موافقت کردن به صورت مردد
undecidedly looking
به دنبال چیزی گشتن به صورت مردد
she looked at the menu undecidedly.
او نگاهی به منو انداخت و مردد بود.
he sat there undecidedly, unsure of what to do next.
او آنجا نشست و مردد بود، نمیدانست چه کار باید بکند.
they walked through the park undecidedly, contemplating their options.
آنها مرددانه در پارک قدم زدند و گزینههای خود را در نظر گرفتند.
she nodded undecidedly, still weighing her choices.
او مرددانه سر تکان داد و هنوز در حال سنجش انتخابهای خود بود.
he answered the question undecidedly, not fully convinced of his response.
او مرددانه به سوال پاسخ داد و به طور کامل به پاسخ خود اطمینان نداشت.
looking at the clock undecidedly, she wondered if she should leave.
او نگاهی به ساعت انداخت و مردد بود که آیا باید برود یا نه.
they discussed the plan undecidedly, unable to reach a conclusion.
آنها مرددانه طرح را مورد بحث قرار دادند و نتوانستند به نتیجهای برسند.
he stood at the crossroads undecidedly, trying to choose a path.
او مرددانه در چهارراه ایستاد و سعی کرد مسیری را انتخاب کند.
she picked up the dress undecidedly, contemplating whether to buy it.
او مرددانه لباس را برداشت و در مورد خریدن آن فکر کرد.
he spoke undecidedly, his voice wavering with uncertainty.
او مرددانه صحبت کرد، صدایش با تردید لرزش میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید