undertime

[ایالات متحده]/ˈʌn.də.taɪm/
[بریتانیا]/ˈʌn.dər.taɪm/

ترجمه

n. روزهای کاری ناکافی

عبارات و ترکیب‌ها

undertime work

کار زمان استراحت

undertime hours

ساعات زمان استراحت

undertime pay

پرداخت زمان استراحت

undertime budget

بودجه زمان استراحت

undertime resources

منابع زمان استراحت

undertime staffing

تخصیص پرسنل زمان استراحت

undertime costs

هزینه های زمان استراحت

undertime project

پروژه زمان استراحت

undertime schedule

برنامه زمان استراحت

undertime analysis

تجزیه و تحلیل زمان استراحت

جملات نمونه

he often works undertime to finish his projects early.

او اغلب در زمان آزاد برای اتمام زودتر پروژه‌هایش کار می‌کند.

they decided to undertake some undertime to improve their skills.

آنها تصمیم گرفتند تا برای بهبود مهارت‌های خود، زمانی را به انجام فعالیت‌های زمان آزاد اختصاص دهند.

during the undertime, she read several books.

در طول زمان آزاد، او چندین کتاب خواند.

undertime can be a great opportunity for personal development.

زمان آزاد می‌تواند فرصتی عالی برای رشد شخصی باشد.

he used his undertime to volunteer at the local shelter.

او از زمان آزاد خود برای داوطلب شدن در پناهگاه محلی استفاده کرد.

they found it hard to balance work and undertime activities.

آنها انجام فعالیت‌های زمان آزاد در کنار کار را دشوار یافتند.

she often reflects on her goals during undertime.

او اغلب در زمان آزاد به اهداف خود فکر می‌کند.

using undertime wisely can lead to greater productivity.

استفاده عاقلانه از زمان آزاد می‌تواند منجر به افزایش بهره‌وری شود.

he prefers to travel during his undertime.

او ترجیح می‌دهد در طول زمان آزاد خود سفر کند.

they scheduled some undertime for team-building activities.

آنها زمانی را برای فعالیت‌های تیم‌سازی در زمان آزاد برنامه‌ریزی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید