| جمع | undoers |
undoer of knots
پاره کننده گره
undoer's work
کار پاره کننده
undoing undoer
پاره کننده پاره کننده
undoer role
نقش پاره کننده
undoer system
سیستم پاره کننده
undoer effect
اثر پاره کننده
undoer action
عمل پاره کننده
undoer strategy
استراتژی پاره کننده
undoer skills
مهارتهای پاره کننده
undoer's chance
فرصت پاره کننده
the undoer of damage control is often a skilled negotiator.
بازگوی کنترل آسیبزایی اغلب یک مذاکرهگر ماهر است.
she's considered the ultimate undoer of bad reputations.
او به عنوان بازگوی نهایی از شهرتهای بد در نظر گرفته میشود.
he was the undoer of their carefully laid plans.
او بازگوی برنامههای دقیق آنان بود.
the software's undoer feature saved me a lot of time.
ویژگی بازگوی نرمافزار زمان زیادی برای من صرفهجویی کرد.
he's an undoer of traditions, always questioning the status quo.
او یک بازگوی سنتهاست که همیشه وضعیت موجود را به چالش میکشد.
the undoer of the deal was a disagreement over pricing.
بازگوی این معامله اختلاف نظر در مورد قیمت بود.
she's the undoer of expectations, constantly surprising everyone.
او بازگوی انتظارات است و همیشه همه را شگفتانگیز میکند.
he's an undoer of boundaries, pushing limits and challenging norms.
او یک بازگوی مرزهاست که محدودیتها را گسترش میدهد و نرمافزارها را به چالش میکشد.
the undoer of their victory was a series of unfortunate events.
بازگوی پیروزی آنان سری از رویدادهای نامطلوب بود.
she's the undoer of complacency, constantly driving for improvement.
او بازگوی بیتفکری است و همیشه به دنبال بهبود است.
he proved to be the undoer of the entire project's success.
او ثابت کرد که بازگوی موفقیت کل پروژه است.
undoer of knots
پاره کننده گره
undoer's work
کار پاره کننده
undoing undoer
پاره کننده پاره کننده
undoer role
نقش پاره کننده
undoer system
سیستم پاره کننده
undoer effect
اثر پاره کننده
undoer action
عمل پاره کننده
undoer strategy
استراتژی پاره کننده
undoer skills
مهارتهای پاره کننده
undoer's chance
فرصت پاره کننده
the undoer of damage control is often a skilled negotiator.
بازگوی کنترل آسیبزایی اغلب یک مذاکرهگر ماهر است.
she's considered the ultimate undoer of bad reputations.
او به عنوان بازگوی نهایی از شهرتهای بد در نظر گرفته میشود.
he was the undoer of their carefully laid plans.
او بازگوی برنامههای دقیق آنان بود.
the software's undoer feature saved me a lot of time.
ویژگی بازگوی نرمافزار زمان زیادی برای من صرفهجویی کرد.
he's an undoer of traditions, always questioning the status quo.
او یک بازگوی سنتهاست که همیشه وضعیت موجود را به چالش میکشد.
the undoer of the deal was a disagreement over pricing.
بازگوی این معامله اختلاف نظر در مورد قیمت بود.
she's the undoer of expectations, constantly surprising everyone.
او بازگوی انتظارات است و همیشه همه را شگفتانگیز میکند.
he's an undoer of boundaries, pushing limits and challenging norms.
او یک بازگوی مرزهاست که محدودیتها را گسترش میدهد و نرمافزارها را به چالش میکشد.
the undoer of their victory was a series of unfortunate events.
بازگوی پیروزی آنان سری از رویدادهای نامطلوب بود.
she's the undoer of complacency, constantly driving for improvement.
او بازگوی بیتفکری است و همیشه به دنبال بهبود است.
he proved to be the undoer of the entire project's success.
او ثابت کرد که بازگوی موفقیت کل پروژه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید